پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٢ - المنتصر بالله ٢٤٧ - ٢٤٨ ه
و بدينسان طومار روزگار حكومت متوكّل كه از دشمنترين مردم نسبت به اهلبيت عليهم السّلام بود درنورديده شد.
تركان از خوابگاه متوكل خارج شدند، منتصر نيز به انتظار آنان نشسته بود.
آنان به منتصر سلام خلافت دادند و منتصر اينگونه شايع كرد كه فتح بن خاقان پدرش را كشته است و او به انتقام پدر فتح را قصاص نموده است.
سپس براى خود از فرزندان خاندان عبّاسى و ساير افواج سپاه بيعت گرفت.
علويان و شيعيان آنها خبر هلاكت متوكّل را با شادى و سرور فراوان استقبال كردند. چراكه ستمگرى به هلاكت رسيده بود كه زندگى آنها را با مشكلات طاقتفرسايى روبرو كرده بود[١].
المنتصر باللّه ٢٤٧- ٢٤٨ ه
وى محمّد فرزند متوكّل فرزند معتصم فرزند هارون الرّشيد بود، مادرش كنيزى رومى به نام «حبشيه» بود. وى در شوّال سال ٢٤٧ ه. ق پس از قتل پدرش به خلافت رسيده و دو برادر خود معتزّ و مؤيّد را از ولايتعهدى بركنار كرد. درباره او گفتهاند وى عدل و انصاف را در ميان رعيت آشكار كرده، دلهاى مردمان عليرغم ترسى كه از او داشتند به سمت او گرايش پيدا كرد، آوردهاند كه وى شخصى كريم و بردبار بود. سخنان حكيمانهاى نيز از وى نقل كردهاند. مانند اينكه گفت: لذّت عفو گواراتر از لذّت انتقام است، و بدترين كارى كه يك فرد قدرتمند مىتواند انجام بدهد انتقام است. امّا منتصر نتوانست مدّتى كمتر از شش ماه از خلافت خود بهرهاى ببرد.
[١] . الكامل فى التّاريخ/ ١٠/ ٣٤٩.