پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٤٢ - امام هادى عليه السلام در سامرا
رجوع نمايد و در جواب مسائل سختى كه عالمان دربار يا واعظان دربارى از حلّوفصل آن عاجز مىماندند از آن حضرت كمك بخواهد، امّا بارها و بارها اقدام به برگزارى مجالسى علمى كرد تا بتواند امام عليه السّلام را از نظر علمى شكست داده و او را خوار و بىمقدار كند.
اكنون به چند مورد از اين مجالس اشاره مىكنيم:
١. آوردهاند كه مردى نصرانى با زنى مسلمان زنا كرد. متوكّل خواست كه بر او حدّ زنا را جارى كند. امّا در اينوقت آن نصرانى به دين اسلام درآمد.
يحيى بن اكثم چنين فتوى داد كه ايمان آوردن او، هم شرك قبلى و هم كارى را كه انجام داده است از بين برده است.
يكى ديگر از عالمان دربارى گفت بايد سه حدّ بر او جارى شود. ديگر دانشمندان دربار نيز دستورات ديگرى دادند. اينجا بود كه متوكّل دستور داد تا نامهاى به امام هادى نوشته و از آن حضرت حكم اين مسأله را سؤال كنند. آن حضرت هنگامى كه نامه را خواندند در پاسخ چنين نوشتند: آنقدر او را شلّاق بزنند تا بميرد.
يحيى بن اكثم و ساير فقهاى عسكر، اين مطلب را منكرشده و از امام هادى عليه السّلام دليلى از كتاب و سنّت بر اين حكم و فتوا مطالبه كردند. آن حضرت در پاسخ آنان نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان: فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْكافِرُونَ»؛ پس چون سختى [عذاب] ما را ديدند گفتند: «فقط به خدا ايمان آورديم و بدانچه با او شريك مىگردانيديم كافريم.
و [لى] هنگامى كه عذاب ما را مشاهده كردند، ديگر ايمانشان براى آنها سودى نداد. سنّت خداست كه از [ديرباز] درباره بندگانش چنين جارى شده،