پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٨٣ - شهادت امام جواد عليه السلام
سرآمد، ابو جعفر، محمد بن على الرضا عليه السّلام گفت: اى امير المؤمنين.
مأمون گفت: در خدمتم، آنچه خواهى فرمان ده.
ابو جعفر گفت: نصيحتى به تو مىكنم، آن را بپذير.
مأمون گفت: اى پسر رسول خدا، شايسته سپاسى، آن نصيحت چيست؟
ابو جعفر گفت: مىخواهم شبها از خانه خارج نشوى، زيرا تو را از گزند اين مردم نگونسار در امان نمىبينم. وانگهى دعايى دارم كه مىتوانى خود را با آن از بلاها، شرور، آفتها، بيمارىها و سختىها در امان دارى و اگر با آن در مصاف سپاه روم و ترك قرار گيرى و تمام مردم پشت در پشت در صدد از پاى درآوردن تو باشند به خواست خداى جبار، به خواسته خود نخواهند رسيد، همانگونه كه روز گذشته خدا مرا از [گزند] تو رهايى بخشيد. اگر مايل باشى آن را براى تو بفرستم تا از آنچه گفته شد ايمن گردى.
مأمون گفت: آرى. آن را با دست خودت بنويس و براى من بفرست.
ابو جعفر نيز پذيرفت.
ياسر مىگويد: چون صبحگاه فرا رسيد ابو جعفر مرا خواست و هنگامى كه به حضور او رسيدم، تكه نازكى از پوست آهو كه در «تهامه» فراهم شده بود خواست و دعا را بر روى آن نوشت و گفت: اى ياسر، اين را براى امير المؤمنين ببر و [از زبان من] به او بگو: استوانهاى سيمين تهيه كند و آنچه را كه خواهم گفت بر آن نقش زنند. هرگاه بخواهد آن را بر بازو ببندد، ابتدا وضويى نيكو بسازد و چهار ركعت نماز گزارد و در هر ركعت سوره حمد يك بار، آية الكرسى هفت بار، آيه «شَهِدَ اللَّهُ ...» هفت بار، سوره شمس هفت بار، سوره ليل هفت بار و سوره توحيد هفت بار بخواند. آنگاه در گرفتارىها و هنگام رسيدن بلاهاى سخت، آن را بر بازوى راست خود ببندد كه به حول و