پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١١١ - امام جواد عليه السلام به هنگام شهادت پدر
در اين هنگام فرمود: در اين مكان قبرى براى من حفر مىشود. به آنان فرمان بده تا اندازه هفت پله به سمت پايين حفر كنند و قبرى بدون لحد براى من تهيه كنند و اگر جز به ساختن لحد راضى نشدند، از آنان بخواه تا لحد را دو ذراع و يك وجب بسازند [و بدان] كه خدا هر مقدار كه بخواهد آن را وسعت مىبخشد. چون لحد را آماده كردند، در قسمت بالاى سر رطوبتى خواهى ديد.
در اين هنگام چيزهايى كه آن را به تو خواهم آموخت بخوان. آب جوشش خواهد گرفت و لحد را پر خواهد كرد. در آب داخل لحد ماهيانى كوچك خواهى ديد. نانى كه به تو دادهام براى آنها خرد كن و درون آب بريز و آن ماهيان آن نان را خواهند خورد. چون نان تمام شود ماهى بزرگى پديدار شده، تمام آن ماهىها را بلعيده و سپس ناپديد خواهد شد. در اين وقت، دستت را بر آب بگذار و آنچه به تو خواهم آموخت بخوان كه [در نتيجه] آب به زمين فرو خواهد رفت و چيزى از آن باقى نخواهد ماند. [فراموش نكنى كه] اين كار را بايد در حضور مأمون انجام دهى.
اى ابو الصلت، فردا نزد اين فاجر (مأمون) خواهم رفت و اگر با سر برهنه خارج شدم، با من سخن بگو و با تو سخن خواهم گفت، اما اگر سر خويش را پوشانده داشتم با من سخن مگو.
ابو الصلت مىگويد: چون صبح فرا رسيد، امام عليه السّلام جامههاى خويش بر تن نمود و در محراب به انتظار نشست. در همين هنگام، غلام مأمون وارد شد و به امام عليه السّلام گفت: امير المؤمنين [تو را فراخوانده است دعوت او] را اجابت كن.
امام عليه السّلام پاىافزار به پا كرد و رداى خود بر دوش انداخت و به سوى كاخ مأمون رفت. من نيز به دنبال او به راه افتادم. طبقى از انگور و طبقهاى ميوه پيش روى مأمون قرار داشت و خوشه انگورى نيز در دست مأمون بود كه