پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٩٩ - فعاليت مأمون در سه جبهه
امام عليه السّلام فرمود به خدا سوگند، پدرم از پدرانش از امير المؤمنين عليه السّلام از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم خبر داد كه پيش از تو و به وسيله زهر، مسموم شده و مظلوم از دنيا خواهم رفت. فرشتگان آسمان و زمين بر من خواهند گريست و در سرزمين غربت در كنار هارون الرشيد دفن خواهم شد.
مأمون گريست و گفت: اى پسر رسول خدا، در حالى كه من زنده هستم چه كسى مىتواند تو را بكشد يا نسبت به تو بىحرمتى روا دارد؟
امام عليه السّلام فرمود: اگر مىخواستم قاتل خود را معرفى كنم و نام او را ببرم چنين مىكردم.
مأمون گفت: اى پسر رسول خدا، با اين سخن مىخواهى بار مسئوليت خود را سبك كنى و به ولايتعهدى تن ندهى تا مردم تو را زاهد و از دنيا رويگردان بخوانند.
امام عليه السّلام فرمود: به خدا سوگند، از روزى كه خدا، مرا آفريد دروغ نگفتهام و براى رسيدن به دنيا زهد [رياكارانه] نورزيدهام و مىدانم چه مىخواهى و در پى چه هستى.
مأمون گفت: چه مىخواهم؟
امام عليه السّلام فرمود: امان بده تا حقيقت را بازگويم.
مأمون گفت: در امان هستى.
امام عليه السّلام فرمود: در صدد آن هستى تا با تن دادن به خواسته تو مردم بگويند:
على بن موسى از دنيا رويگردان نبوده كه دنيا از وى روى برگرفته است. آيا نمىبينيد چگونه به اميد دست يافتن به خلافت، ولايتعهدى را پذيرفته است؟
مأمون خشمگين شد و به امام عليه السّلام گفت: همواره با رفتارى ناشايست كه