پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٧٢ - بخش سوم امام جواد عليه السلام در كنار پدر
امام حسن، امام حسين و ديگر امامان معصوم هريك در دوره امامت خود وصى و جانشين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم بودند. بنابراين ادعاى علويان براى خلافت كاملا مقبول بود.
خليفگان عباسى به خوبى از گستره نفوذ علويان آگاه بودند و از همينرو از آغاز به قدرت رسيدنشان، از نفوذ و قدرت فوقالعاده علويان هراس داشتند كه ماجراى زير خود نشانه هراس فراوان عباسيان از علويان است.
«سفاح» در آغاز به قدرت رسيدن كسانى را به عنوان جاسوس بر فرزندان و نوادگان امام حسن عليه السّلام گمارد تا فعاليتهاى آنان را كاملا زير نظر داشته باشد.
هنگامى كه هيئتى از فرزندان امام حسن عليه السّلام از نزد وى خارج شد، سفاح به يكى از افراد مورد وثوق خود گفت: «برخيز و ايشان را جاى ده و از مهرورزى و لطف در حق ايشان كوتاهى مكن و هرگاه با آنان خلوت كردى چنان وانمود كن كه به ايشان گرايش دارى و بر ما و دستگاه ما بخروش و آنان را نسبت به خلافت سزاوارتر بخوان. آنگاه هرچه گفتند و كردند، به ما گزارش كن».[١]
آنان با تمام وجود، خطر اصلى كه تنها از سوى علويان، آنان و قدرتشان را تهديد مىكرد حس كرده بودند و مىديدند كه مردم با شور و شوقى زايد الوصف و به صورت انبوه دعوت علويان را پاسخ داده، به يارى و تأييد آنان مىشتافتند. لذا خليفگان عباسى لازم مىدانستند تا هرچه زودتر و با تمام امكانات با اين خطر روزافزون به مقابله برخيزند.
[١] . الحياة السياسية للإمام الرضا عليه السّلام/ ٦٦.