پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٦٠ - نيكى به مردم
ابو جعفر عليه السّلام را در سفر حج همراهى مىكردم. به هنگام خوردن غذا به او گفتم:
فدايت گردم، والى ما دوستدار و پيرو شما اهل بيت است و من به ديوان محاسبات او بدهكار هستم. خوب است- چنانچه صلاح بدانى- نامهاى به او نوشته، به احسان نسبت به من فرمانش دهى.
امام عليه السّلام فرمود: او را نمىشناسم.
گفتم: فدايت شوم، همانگونه كه گفتم، او از دوستداران شما اهل بيت است و نامه شما در اين مورد مفيد خواهد بود.
امام جواد عليه السّلام درخواست مرا پذيرفت و نامهاى بدين شرح به والى سجستان نوشت:
«بسم اللّه الرحمن الرحيم. اما بعد، آورنده اين نامه، مذهب و روش نيكى (محبت اهل بيت عليهم السّلام) از تو بيان كرد. و [بدانكه] تنها چيزى كه از منصبت براى [آخرت] تو مىماند كار نيكى است كه از تو برآيد، پس به برادرانت نيكى كن و بدان كه خداى- عز و جل- [در روز واپسين و به هنگام بازخواست] از اندك كارهاى تو هرچند به اندازه ذرهاى يا دانه خردلى باشد سؤال خواهد كرد.[١]
چون مرد سجستانى به شهر خود بازگشت، والى شهر (حسين بن عبد اللّه نيشابورى) را از نامهاى كه امام جواد عليه السّلام براى او فرستاده بود، آگاه كرد. حسين بن عبد اللّه دو فرسخ راه پيمود و به استقبال آن مرد رفت و پس از ستاندن نامه امام عليه السّلام آن را بوسيده، اقدام امام عليه السّلام را براى خود شرافتى بزرگ خواند. آنگاه جوياى حال و نياز مرد سجستانى شد و او گفت: مرا از دادن خراج معاف بدار.
والى درباره تعداد افراد خانواده آن مرد پرسيد و به تعداد آنان، به او و افراد
[١] . بحار الانوار ٥٠/ ٨٦.