پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٥٠ - پديده زهد و سادهزيستى
هميشه اين بيت را زمزمه مىكرد:
«خدا را [براى خود] يار و همنشين برگزين؛ و انسانها را به كنارى گذار».[١]
او در زمستان پوستينى بدون جامه زير بر تن مىكرد[٢] تا بىاعتنايى به دنيا و زهد را به نهايت برساند.
از ديگر كسانى كه به زهد شناخته مىشد، «معروف كرخى» بود. او سحرگاهان مىگريست و اين ابيات را مىخواند:
«گناهان، از من چه مىخواهند؟ شيفته من شده، از من دور نمىشوند.
گناهان را چه مىشود اگر مرا به حال خويش وانهند؟ كه پيرى مرا در بر گرفته است»![٣]
«بشر بن حارث» معروف به بشر حافى از ديگر زاهدان آن روزگار بود.
هموست كه سروده است:
«شبان و روزان را در كهنه جامهاى سپرى كردن؛ در حالى كه مردمان گرفتار اندوه و نگرانى [گرد آوردن مال دنيا] هستند.
براى من بهتر است از اينكه فردا [ى قيامت] به من گفته شود: بىنيازى را از آفريدهاى خواستهام.
مىگويند: به اين [زندگى زاهدانه] بسنده كردهاى؟ مىگويم: قناعت، در بىنيازى است و نه در فراوانى دارايى و دينار.
در سختى و رفاه به [داده و خواسته] خداوند راضى هستم؛ و جز
[١] .
|
إتخذ الله صاحبا |
و دع الناس جانبا |
|
[٢] . حلية الأولياء ٧/ ٣٦٧- ٣٧٣.
[٣] . همان، ٢/ ١٨١:
|
أى شىء تريد مني الذنوب؟ |
شغفت بى فليس عني تغيب |
|
|
ما يضر الذنوب لو اعتقتني |
رحمة بي فقد علاني المشيب |
|