پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٦٠ - ٢ گفتوگو با ارباب اديان
ياران موسى عليه السّلام به او گفتند: صلّى اللّه عليه و سلّم لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ[١]؛ تا خدا را آشكارا نبينيم، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد و صاعقه آنان را گرفت»، و همگى [به كيفر لجاجت خود] در آتش سوختند و تنها موسى عليه السّلام ماند.
موسى به خداوند عرضه داشت: خداوندا، هفتاد تن از ميان بنى اسرائيل انتخاب كردم و به اينجا آوردم، حال تنها بازگردم؟ اگر ماجرا را براى آنان باز گويم [هرگز] سخن مرا نخواهند پذيرفت. [خداوندا، اگر بناى از ميان برداشتن آنان را داشتى] پيش از اين، آنان و مرا هلاك مىكردى. آيا ما را به جرم لجاجت نادانان و سفيهانمان هلاك مىكنى؟ [در اين هنگام] خداى- عز و جل- آنان را كه مرده بودند زنده كرد».
[پس بدان كه] تمام آنچه را كه گفتم [مبتنى بر حقيقت است. از اينرو] نمىتوانى آن را انكار كنى، چرا كه تورات، انجيل، زبور و فرقان به آن تصريح كردهاند. پس اگر بنا باشد هركس مردگان را زنده كند و كور و جذامى و ديوانه را شفا بخشد بهعنوان خداوند و آفريدگار پذيرفته شود، بايد تمام اينان را به خداوندى بپذيرى. حال چه مىگويى؟
جاثليق به امام عليه السّلام گفت: آنچه تو مىگويى همان [درست و حق] است و «خدايى جز خداى يگانه نيست».
آنگاه امام عليه السّلام رو به رأس الجالوت كرد و فرمود: نزد من بيا تا درباره ده آيهاى كه بر موسى بن عمران عليه السّلام نازل شده پرسش كنم. در تورات مژده آمدن محمد صلّى اللّه عليه و اله و امت او اينگونه آمده است: «چون آخرين امت كه پيروان [پيامبر] شترسوار هستند بيايند در كنيسه (مسجد) هايى جديد مجدانه و با تسبيح
[١] . بقره/ ٥٥.( با اختلاف لفظ« فأخذتهم» كه در روايت آمده، ولى در قرآن« فأخذتكم» مىباشد و امام در اينجا درصدد تلاوت آيه نبوده است).