پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٩١ - ٤ گفتوگو با دوست جاثليق
«و خداوند سزاوارتر بود كه از او بترسى».
[اى على، خوب است اين را بدانى كه] خداوند جز در مورد آدم و حوا، رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و زينب و على عليه السّلام و فاطمه عليها السّلام در هيچ موردى خود متولى امر ازدواج كسى نشد.
على بن جهم گريست و گفت: اى پسر رسول خدا، من به درگاه خداوند- جل و علا- توبه مىكنم و از امروز آنگونه از پيامبران سخن خواهم گفت كه تو از آنان ياد كردى [و هرگز دنبالهرو راه و انديشه بدانديشان نخواهم بود]».[١]
٤. گفتوگو با دوست جاثليق
«على بن ابراهيم بن هاشم» از پدرش و او از «صفوان بن يحيى» (فروشنده سابرى) نقل مىكند كه گفت: «ابو قرّه، دوست و همنشين جاثليق از من خواست تا او را به ديدار امام رضا عليه السّلام ببرم. از امام براى او اجازه خواستم و امام عليه السّلام فرمود: او را نزد من بياور.
چون «ابو قره» وارد شد فرشى را كه امام عليه السّلام بر آن نشسته بود بوسيد و گفت: در آيين ما [رسم بر اين است] كه بايد با بزرگان روزگار خويش چنين رفتارى داشته باشيم، سپس گفت: خدايت به سلامت دارد، فرقهاى مدعى امرى است و گروهى ديگر كه عدالت در پيش گرفته [آن گروه را تأييد و صحت] ادعايش را تأييد كرده، بر آن گواهى مىدهد. شما در اينباره چه مىگوييد؟
امام عليه السّلام فرمود: [در اين صورت] ادعاى گروه نخست، مقبول است.
[١] . صدوق، الامالى/ ٥٥.