صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٧٤ - نظم در اسلام
هم معنايش اين است كه ژاندارمرى نمىخواهيم. در هر جا كه يك همچو مسئلهاى آنها پيش آوردند معنايش اين است كه هرج و مرج بايد باشد. بايد ما يك نظمى در كارمان نباشد. مملكتمان بدون نظم. خوب، رئيس جمهور هم نمىخواهيم. جامعه توحيدى است به حسب آن طورى كه آنها مىگويند. درجه را بكَنند كه رئيس جمهور هم نمىخواهيم. دولت هم نمىخواهيم. وزرا هم نمىخواهيم. اين جز اين نيست كه بفهماند به دنيا به اينكه اينها قابل اين نيستند كه آزاد بشوند. من يادم است كه در آن وقتى كه محمد رضا اينجا بود و اين گيرودارها و جنگ و نزاعها بود، كارتر در يكى از حرفهايش- ما پاريس بوديم- گفت كه به اينها زيادى آزادى دادهاند. او با آن نظر موذيانهاش مىخواست بفهماند كه اين مملكت قابل آزادى نيست، نبايد به آن آزادى داد. ما از اين بايد درس بگيريم كه «اين زيادى به آنها آزادى دادند» آن مىخواست اين طور بگويد كه بايد با اين ملت همان رفتار را كرد كه محمد رضا در زمان قدرتش كرده. آزادى نبايد داد به اينها. بايد اينها در اختناق باشند تا بشود حفظشان كرد. به نظر او ماها يك حيوان سركش هستيم كه بايد مهارمان كرد. به نظر باطل او، اگر- ما- مطلب آنى است كه او مىگويد كه گفت او كه اينها قابل اين نيستند كه به آنها آزادى داد. حالا كه ديده جلو بردهاند اينها و پيش بردهاند، حالا همان نقشه را مىخواهد درست كند كه اين مملكت و اين افراد مملكت زود است برايشان آزادى. زود است برايشان كه كارشان دست خودشان باشد. شاهدش اين است كه در ارتشش مىروند درجهها را مىكَنند كه ما نمىخواهيم. ما يك جامعه توحيدى مىخواهيم. كدام اسلام گفته جامعه توحيدى به اين معنا. اسلام مىگويد نظم امور بايد بشود. نظم امور با درجات است. نمىشود همين طورى. تو از براى خودت، من براى خودم. من براى خودم كه جامعه توحيدى نمىشود.
اين ضد جامعه توحيدى است. اينكه نظم تو كار نباشد ضد جامعه توحيدى است. اگر بدن انسان اين نظم را نداشت و اين اطاعت مادون از ما فوق را نداشت تمامش به هم مىخورد. اگر مغز حكم مىكرد دست اطاعت نمىكرد، به هم مىخورد اوضاعش.
اين براى اين است كه به دنيا بفهمانند امروزى كه ما در مقابل قدرتها ايستادهايم،