صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٠ - راه انبيا، راه سعادت انسانها
باشد، برود آنجا. در مريخ هم باشد، برود آنجا. محدود نيست، نه شهواتش محدود است كه با يك حد خاصى بسازد، يكى، دوتا، ده تا، صدتا، و نه طمَعش محدود است كه به يك كشور، دو كشور، ده كشور اكتفا كند. انبيا آمدند محدودش كنند؛ يعنى مهارش كنند.
اين حيوان افسارگسيخته كه به هيچ حدى از حدود محدود نيست، اگر آزاد بگذارند و اين را تربيتش نكنند افسارگسيخته است. به طورى كه همه چيز را براى خودش مىخواهد و همه كس را فداى خودش مىخواهد. انبيا آمدند كه اين افسارگسيخته را مهارش كنند و بياورند تحت ضوابط و بعد از اينكه آن مهار شد، راه نشانش بدهند براى اينكه تربيت بشود، يك تربيتى كه برسد به آن كمالاتى كه تا آخر براى او سعادت است.
نه اينكه مطرح دنياست، فقط اين طبيعت است! پيش انبيا اين دنيا وسيله است. يك راهى هست، راه هست براى رسيدن به يك مقصد عالى ديگر كه خود انسان نمىداند و آنها مىدانند. آنها مطلعند به اينكه منتهى به چه مىشود اگر افسارگسيخته باشد و منتهى به چه مىشود اگر مهار بشود از يك راهى كه راه هست براى رسيدن به آن درجات عاليه انسانيت.
راه انبيا، راه سعادت انسانها
همه امورى كه در نظر اين حكومتها مقصد است، در نظر انبيا راه است. تمام دنيا در نظر انبيا خودش يك مقصود نيست. خودش يك محراب و مقصد نيست. خودش يك راه است كه از اين راه بايد برسند به مرتبهاى كه آن مرتبه، مرتبه عالى انسانى است كه اگر يك موجودى، يك انسانى اين مرتبه عالى انسانى را به آن رسيد، اين سعادت دارد و سعادتش محصور به اين عالم نيست. در همين عالم هم سعادت دارد اما محصور نيست.
مقصود، يك عالم ماوراى اين عالم هست. آنها ما ورا را ديدند. يك عالم غيبى كه بر ما الآن مجهول است. آنها ديدند و آمدند كه اين اشخاص كه اگر رهاشان كنند افسارگسيختهاند و هر كارى كه مىخواهند مىكنند آنها را، هم قوه غضبيهشان را، هم قواى شهوانىشان را و هم قواى شيطانىشان را كه همه را دارد. اينها را اول مهار كند و بعد از