صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩٦ - برنامههايى براى انحطاط نسل جوان
بردن. شروع كردند عمامهها را برداشتن. و به طورى كه ما شايد مثلًا قبل از آفتاب، چه وقت، كه خلوت باشد مىرفتيم در يك جايى. رفقا يك چند نفرى كه بودند، آنها يكى يكى مىآمدند. و آنجا بوديم كه نمىتوانستيم بيرون برويم براى اينكه تعرض مىكردند.
و يك درسى كه من داشتم، يك روز ديدم كه يك نفر آمد. جمعى بودند، يك نفر آمد.
گفتم رفقاتان؟ گفت اينها قبل از آفتاب مىروند توى باغات. براى اينكه مأمورين مىآيند توى مدرسهها مىگردند معممين را مىبرند. اين براى چه بود، اين براى اين بود كه اين قشر را مؤثر مىدانستند اينها. و لو حالا به خيال خودشان اين قشر را مىگفتند كه نماينده اسلاماند. مردم به آنها توجه دارند. اگر اينها يك قدرتى داشته باشند، نمىگذارند كارها انجام بگيرد. كارهايى كه مىخواستند، نمىگذارند انجام بگيرد، از اين جهت به اينها فشار مىآوردند.
برنامههايى براى انحطاط نسل جوان
يك كار ديگر هم كه آنها مىكردند- كارها زياد بود، يعنى برنامه زياد بود- اينكه قشر جوان را، در مفاسد را به روى آنها باز كردند. در همه شهرها، خصوصاً تهران كه بيشتر از همه جا مورد نظر بود، آن جاهايى كه جوان اگر برود در آن فاسد مىشود، درهاى آن باز بود به روى آنها. تبليغات هم از همه طرف. سينماها به آن وضعى كه شنيديد. مراكز فساد به آن طورى كه گفته شده است. مراكز فروش مشروبات الكلى كه از كتابخانه زيادتر بود. از كتابفروشى زيادتر بود. مىگفتند بين تهران تا شميران و آنجاها چقدر جاهايى بود كه براى فحشا مهيا كرده بودند. اين قشر جوان كه بايد از او كار برآيد و از او اميد هست و مىتواند براى كشور خودش خدمت بكند، اينها را از آنجايى كه مركز خدمت است مىكشاندند به مراكز فحشا، تا اينها را يك موجود مهمل بار بياورند. چنانچه اين خوب ديگر اخيراً منتهى شد به اينكه زمان اين مردك [١] شد. و اين از پدرش عميقتر كار مىكرد. اين بيشتر از او نقشه داشت. يعنى نقشهاى كه برايش دستش داده بودند. اين
[١] محمد رضا پهلوى.