صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩٥ - شيوه و شگرد قدرتيابى رضا خان
محل را تصفيه مىكند، و اگر در هر يك از بلاد چند نفر روحانى باشند كه آنها آن طور كه بايد، آن طور كه دستور اسلام است باشند، از باب اينكه مردم تبعيت از آنها مىكنند، مردم هم اصلاح مىشوند و با اصلاح مردم يك جامعه صحيح پيش مىآيد.
شيوه و شگرد قدرتيابى رضا خان
شما ديديد كه در اين پنجاه سال، خوب اكثراً يادتان نيست، زمان رضا خان را اكثراً يادتان نيست لكن من يادم است، يعنى من از قبل از اينكه رضا خان كودتا كند يادم هست.
رضا خان به واسطه مأموريتى كه داشت ابتدا به يك صورت مقدس مآبى آمد تو كار.
مقدس مآبى به آن حدودى كه يك نظامى بايد باشد. در محرم روضه داشت. در يك جايى بود كه روضهخوانى داشت. و خودش هم حاضر مىشد. دستجات از ارتشيها راه مىانداخت كه من او را خودم ديدم. دستجات مختلفى از ارتشيها راه مىانداخت. و آن وقت معروف بود كه خود او در ماه محرم تكيههايى كه در تهران بود مىگفتند كه مىرود.
بعضيها مىگفتند كه پياده مىرود. همه تكيهها را در اين شبهاى محرم. بتدريج تكيهها را مىرود تا آن وقتى كه قدرتش مستقر شد. با اسلحه ديانت آمد تا آن وقتى كه قدرتش محكم شد. آن وقت كه محكم شد مأموريتش را شروع كرد. و مهم مأموريتش يكى اين بود كه روحانيون را بكوبد. روحانيون را آن طور كوبيد كه تبليغات را راه انداختند، شعرا بر ضد روحانيون. دستگاهها تجهيز شدند بر ضد روحانيين. به طورى كه قشرهاى ناآگاه هم برگشتند از روحانى. شوفرها روحانى را يا سوار نمىكردند، يا اگر سوار مىكردند، اهانت مىكردند. من خودم سوار اتوبوس بودم. يك شيخ هم بود. بنزين اتوبوس بين راه تمام شد. او گفت كه در اثر اين شيخ بود. اين شيخ چون بود اتومبيل ايستاد. بنزين تمام شده بود. تمام شدن بنزين را گردن شيخ مىگذاشت! بعض از رفقاى ما گفت كه من در اراك بودم و مىخواستم بيايم به قم مثلًا. رفتم. شوفر گفت كه ما بنا گذاشتيم دو طايفه را سوار ماشين نكنيم. يكى فواحش، يكى آخوندها! از همه جهات شروع كردند فشار آوردن.
ممنوعشان كردند از منبر رفتن. اصلًا مجالس را از بين بردند. شروع كردند به سربازى