صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١٥ - بىقانونى و هرج و مرج طلبى به نام اسلام
جهت، اسباب اين مىشوند كه مردم بگويند كه معلوم مىشود كه قضيه قضيه اسلام نيست. قضيه قضيه كمونيستى است. حتى يكى از مراجع اينجا به من گفت مگر كمونيستى است حالا! بايد اين طور ما باشيم. وضع پاسدارهايى كه مىگوييد ما براى اسلام خدمت مىكنيم، بايد تحت تأثير كمونيستها واقع بشوند و همان كارهايى كه كمونيست مىكنند، بكنند؟ نمىدانند اينها.
مىخواهند كه اسلام را بشكنند در ايران، تا اينكه يك وقت خداى نخواسته با يك كودتايى اينجا برگردد به يك حالى بدتر از حال سابق. نمىدانند اين را. علاقه ندارند واقعاً به اسلام. نمىتوانم من بگويم كه پاسبانى كه دارد خدمت مىكند و شب و روز خدمت مىكند علاقه ندارد. علاقه دارد، ملتفت نيست كه دارد چه مىكند. يا دادگاهى كه مىخواهد خدمت بكند، علاقه هم دارد. يا كميتهاى كه مىخواهد خدمت بكند، علاقه دارد. لكن راه را درست نمىداند. ضوابط درست معلوم نشده پيششان. خيال مىكنند هر كه هر طورى دلش خواست عمل بكند. به مجرد اينكه انقلاب شد ديگر من هم بايد پا بشوم هر كارى دلم مىخواهد بكنم. انقلاب شده. يعنى انقلاب شده، از يك رژيم ظالم به يك رژيم عدالت.
رژيم عدالت معنايش اين نيست كه هر كه هر طورى دلش مىخواهد عمل كند. يك قواعدى در اسلام بايد باشد. بايد قوانين اسلام باشد. نه بريزند مردم، زنها را، زن و بچه مردم را بيرون كنند از منزلشان. با اينكه من اين را، شايد ده دفعه گفته باشم كه بر فرض اينكه يك نفرى جانى باشد، مستحق قتل باشد، تمام اموالش بايد مصادره بشود. لكن زن و بچهاش كه نبايد گرسنه بمانند. خوب، به اندازه زن و بچهاش بايد برايشان بگذارند.
مابقىاش را ببرند. مع ذلك كراراً براى من نوشتهاند، گفتهاند كه فلانى بيخود اموالش را گرفتهاند. حالا بيخودش را من نمىدانم. اما آمدهاند فرش از زير پاى ما كشيدهاند، و ما را از منزلمان بيرون كردهاند، و چه كردهاند، و ما ماندهايم همين طورى. آخر اين را عقل مىپسندد؟ شرع مىپسندد؟ انسانيت مىپسندد كه ما يك همچه كارى سر مردم در آوريم.