صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩١ - مصاحبه با خبرنگاران خارجى (وضع اقليتها در ايران- صدور انقلاب)
فارس اين ناحيه، اينها جدايى مىخواهند بيندازند و لهذا بر خلاف منطق اسلام، اين مليتها پانايرانيسم، پانتركيسم، از اين ايسمها درست مىكنند. و مقصد آنها اين است كه اينجا اسلام و منطق اسلام نباشد. و مليتها را پيش بكشند و جدا كنند اسلام را، بعض طايفهاش را از طايفه ديگر. اقليتهاى مثلًا كرد و ترك و كذا اصل قاعدهاش اين است كه در ايران مطرح نباشد اينكه اين اقليتى است، آن يك اقليتى است، اين يك اكثريتى است. مگر اينها از هم جدا هستند؟ اخوت اسلاميشان مگر يكى نيست؟ و علاوه، من يك مطلب ديگرى هم بايد تذكر دهم و آن اينكه اين حرف را كه پيش آمده است:
كردها مىگويند كه حق كردستان را بدهيد. فرض كنيد كه بلوچ هم مىگويند حق بلوچ را بدهيد و همين طور، اين براى اين است كه فرم حكومتهايى كه در ايران حكومت كردند يك حكومت ظالمانه بوده است. و چون اين حكومتها اكثراً يا دائماً از يك قشر بودند، فارس مثلًا بودند، از اين جهت به حوائجى كه بايد به كرد بدهند نمىدادند يا كم مىدادند. حاجتهاى بلوچ را برنمىآوردند يا كم برمىآوردند. و همين طور بختيارى و همين طور ساير قشرها. آنها رژيمهاى غير اسلامى بودند. رژيم شاهنشاهى يك رژيم طاغوتى غير اسلامى بود. از اين جهت اين اختلافات در بطن كشور پيدا شد و اين تبعيضها هم مع الأسف پيدا شد.
اگر حكومت اسلامى به آن طور كه خداى تبارك و تعالى مقرر فرموده است شرايط حاكم را، شرايط مأمورين دولت را، كيفيت حكومت را آن طورى كه در اسلام مقرر است، همان طورى كه در صدر اسلام بود كه حكومت نسبت به تمام افراد به يك نظر و قانون نسبت به تمام افراد يك طور جريان دارد، حكومتى كه رئيس حكومت را به دادگاه مىخواهد و مىرود به دادگاه. در زمان على بن ابي طالب- سلام اللَّه عليه- كه اختلافى بين ايشان و يك نفر از افراد ذمّى، يهودى پيدا شد، همان قاضى كه خود ايشان تعيين كرده بودند، احضار كرد حضرت را. حاكم وقت را احضار كرد، ولىّ امر وقت را احضار كرد.
ايشان هم رفتند. وقتى هم رفتند آنجا قاضى مىخواست يك احترامى بگذارد. حتى به اينكه كنيه حضرت را ذكر كند. به حسب نقل، اين است كه ايشان گفتند نه. قاضى بايد