صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٧٥ - جريان رويارويى با حكومت نظامى بختيار
چيز داشتند. قبلًا هم كه ايشان گفته بود كه اگر من بروم ايران را خرابش مىكنم. خراب هم كرده. آن وقتى كه اينجا بود خراب كرده. حالا كه رفته. ما بتوانيم آيا آباد كنيم اين خرابى را يا نه، نمىدانم. اين معنا كه توى دل آنها را خدا خالى كرد، و از آن طرف سربازها و درجهدارهاى پايين از آنها ديگر اطاعت نكردند. اينها كارهايى بود كه خدا كرد. من و شما نمىتوانستيم بكنيم. اينها كارهايى بود كه جز آن رده اول كه آنها ديگر منقلب شده بودند به يك آدم فاسد؛ به يك حيوان، ردههاى بعد از آن، هم افسرهايشان، و هم درجه درجهدارهايشان، و هم سربازهايشان، اينها از آنها برگشته بودند. اگر امر هم مىكردند، اطاعت نمىكردند. حتى من، آن طور كه شنيدم بختيار وقتى كه مىخواسته برود، در همين راهى كه داشته مىرفته كه برود، امر كرده است كه به عنوان اينكه خوب، نخست وزير هستم، امر كرده است كه آن را بمباران كنيد، گوش به او ندادند. اين تخلف اين جمعيت از آنها يك چيزى بود كه خدا درست كرد براى آنها. اگر اين جمعيت، اين سرباز مجهز و كذا تبعيت كرده بودند از اين درجه اولىها، از شاه و از بختيار، و از آن بالاترها و بالاها، اگر اطاعت كرده بودند، حالا نه من اينجا نشسته بودم و نه آقا و نه جمع شما. نبوديم، يا در بيغولهها بوديم و در حبسها بوديم يا قتل عام. ما را هم كشته بودند.
جريان رويارويى با حكومت نظامى بختيار
اما غفلت نبايد بشود از اين نصرى كه خداى تبارك و تعالى، نصرتى كه خداى تبارك و تعالى نصيب ما كرد. از اينكه آنى كه بايد مقابل ما بايستد، به ما ملحق شد. آن شبى كه مىخواستند اينها كودتا بكنند، ما تهران بوديم. و يك شب بنا بود كودتا بكنند. به ما هم اطلاع دادند. حتى آمدند اصرار هم بعضى كردند كه شما از اين خانه بياييد بيرون. گفتم نه، من همين جا هستم. آن شبى كه اينها مىخواستند كودتا بكنند ... بعدها ما فهميديم كه بناى آنها بر اين بوده است كه هر كس احتمال بدهند كه [مؤثر] باشد بكشند او را. از بين ببرند. و اعلام كردند حكومت نظامى روز را؛ كه روز هم نبايد بيرون بياييد. خدا خواست كه شكسته شد اين. من هيچ فكر نمىكردم كه اين روى چيست. بعد به من گفتند