صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٦٥ - آرامش قلبى در حكومت اسلامى
چه بكند؟ بايد تن ندهد به ظلم. كوشش كند كه ظلم را برطرف كند. در دستورات اسلام است كه اگر كسى آمد توى خيابان، حمله كرد به كسى بكشيدش. دفعش كنيد و لو كشته بشود. اگر كسى آمد حمله كرد به شما، و لو بخواهد مالتان را ببرد دفعش كنيد، و لو كشته بشود. جلو ظلمش را بگيريد. نبايد انسان تن در بدهد به اينكه يك كسى بيايد به او ظلم كند. حكومت اسلامى اگر پيدا شد قطع ريشه ظلم است. يعنى حاكمش هم نمىتواند ظلم بكند. رئيس دولتش هم نمىتواند ظلم بكند. اولًا موظف است نكند. ثانياً بخواهد بكند نمىگذارند او را. حكومتهاى اسلامى حكومتهاى عدالت است. براى عدالت آمدهاند.
حكومتها نيامدند كه به مردم بزرگى بفروشند. حكومتها خدمتگزار بايد باشند. اگر از خدمتگزارى تخلف بكنند خلاف موازين اسلام است. اين طور نبوده است كه حكومتهاى صدر اسلام بخواهند كه يك آقايى به مردم بفروشند. بخواهند كه قدرتمندى كنند. آنها براى خدمت به مردم و جنگهايى كه مىكردند هم، خدمت به مردم بوده و تمام اقداماتشان براى اين بوده است كه مردم را نجات بدهند.
آرامش قلبى در حكومت اسلامى
اگر ماها همه بتوانيم دست به دست هم بدهيم و اين نهضت را به نتيجه برسانيم به طورى كه محتواى اين جمهورى اسلامى تحقق پيدا بكند، و آن طورى كه دستورات اسلام است عمل بشود، براى همه گروهها رفاه هست، آرامش قلبى و طمأنينه هست.
يكى از بزرگترين نعمتهاى خدا اين است كه انسان قلبش آرام باشد. با زير سلطه اجانب و بدتر از او زير سلطه حكومتهاى جور رفتن قلبها مطمئن نمىشود. نمىداند حالا كه دارد مىرود به بازار، آيا «سازمان امنيت» مىآيد، يك بهانهاى مىگيرد. يا آن پاسبان مىآيد، يك بهانهاى مىگيرد. و او را به حبس مىاندازند يا نه. در اسلام اين مسائل اصلًا مطرح نيست. در اسلام هر كس بايد از خودش بترسد. از حكومت نبايد بترسد. براى اينكه حكومت عدل است. اگر خودش كارى كرد كه بايد بهش رسيدگى بشود، خودش ظلم كرد، حكومت عدل جلوى اين ظلم را بايد بگيرد. اما، حاكم اسلامى يك قدم براى ظلم