صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٣ - خطر فرصت طلبان و منافقان
مىخواهد مردم او را به روشنفكرى بشناسند. او مىخواهد مردم او را به آن چيزهايى كه پيش ملت رايج است بشناسند.
خطر فرصت طلبان و منافقان
امروز مردم متوجه به اسلامند، آنها هم به اسلام روى آوردهاند. مردم انقلابى شدهاند. يك دسته ديگر جوانهايشان را دادند، يك دسته ديگر اموالشان از بين رفته، يك قشر ديگر فرياد زدند، و اينها توى خانهها نشسته بودند. اگر كمك نمىكردند، لا اقل كارى نداشتند. تماشا مىكردند ببينند كى جلو مىافتد. در خارج نشسته بودند؛ در خارج ايران. در داخل ايران نشسته بودند و نظر دوخته بودند كه ببينند كدام طايفهاى كه با هم دارند جنگ مىكنند غلبه مىكنند. هر كدام غلبه كردند بروند زير علم آنها. حالا مسلمانها غلبه كردند، آمدهاند زير بيرق مسلمانها. لكن شيطنتشان را دست برنمىدارند. زير [پرده توطئه مىكنند] در ظاهر فرياد مىكنند و اسلام را ترويج مىكنند و رژيم سابق را «طاغوت» مىگويند و رژيم فعلى را «جمهورى اسلامى» مىگويند. لكن در زير پرده مخالفت مىكنند با اسلام. مخالفت مىكنند با جمهورى اسلامى. اگر امروز كارتر پيش بيايد، اينها سينه زن براى كارترند، حالا هم در زير دارند سينه مىزنند برايش. الآن هم روابط با امريكا، هم مستقيم هست هم مع الواسطه. هر كس پيش بيايد آن طورى است.
منافقين اين طورند. اصلًا اين صفت منافقين است. در زمان رسول اللَّه هم آن گرفتاريى كه اسلام براى منافقين داشت و از دست منافقين داشت، از دست كفار نداشت. كفار ايستاده بودند در مقابل هم و جنگ هم مىكردند و تو سر هم مىزدند و پيش مىبردند و يا عقب مىنشستند. لكن با منافقين چه بكنند؟ منافقى كه آمده و مىگويد من براى اسلام هستم و اسلام آوردم؟ و مثل اسلام ابو سفيان و دارودسته او، با او چه بكنند؟ اين كه دارد مىگويد من مسلمانم، با مسلمان كه نمىشود كارى كرد، اين كه ظاهرش آمده و اسلام و نماز هم مىخواند و جماعت هم مىخواند و پاى منبر رسول اللَّه هم مىنشيند و اشك هم مىريزد، با اين كه نمىشود كارى كرد. امروز هم مسلمانها مبتلاى به دستهاى از منافقين