صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٦ - برداشتهاى انحرافى از اسلام
فهميده بودند كه اگر اسلام تحقق پيدا بكند دست آنها كوتاه مىشود، نگذاشتند كه اسلام به آن طورى كه هست تحقق پيدا بكند. اسلام را محصورش كردند در مدرسهها و در مساجد. آن هم، همان جهات عبادىاش را، كه اگر فرض كنيد از يك ملايى هم پرسيده مىشد، همان جهات عبادى را توجه به آن داشت. آن جهات ديگر توجه به آن نشده بود. در كتابها هست، اما در كتابها مدفون شده بود اسلام. كتابهاى علمى ما همه ابواب اسلام در آن هست. همان طورى كه ابواب عبادات و وظايف عبادى هست، ابواب حكومت و وظايف حكومت و جزائيات و قضا و همه اينها، چيزهايى كه مربوط به حكومت است در كتابهاى ما هست. لكن همان جا مدفون شده است. فقط توى كتاب است.
برداشتهاى انحرافى از اسلام
اسلامى كه آمده است براى اينكه در خارج يك وجود عينى پيدا بكند و مردم را در خارج تربيت بكند. تربيت همه جانبه در قطبهاى مختلف، در بعدهاى مختلف، يعنى آن طورى كه انسان هست. انسان؛ اين هيكل موجود، اين جثه موجود، و اين حواس موجودى كه ما احساسش مىكنيم. اين انسان نيست. به اين معنا حيوانات و انسان مثل هم هستند. همه مادى هستند. همه اين نحو ادراكاتى [دارند] منتها يك قدرى كم و زياد.
يك بعد انسان عبارت از اين موجود فعلى كه داراى اين حواس و داراى خواص هست، بعدهاى ديگرش اصلًا به آن توجه نشده است و يا كم شده است. مع الأسف ما در دو زمان مبتلاى به دو طايفه بوديم. در يك زمان ما مبتلا بوديم به يك جمعيتى كه قرآن را وقتى كه نگاه مىكردند و تفسير مىكردند و تأويل مىكردند، اصلًا راجع به آن جهت بعد ماديش، بعد دنياييش توجه نداشتند. تمام را بر مىگرداندند به يك معنوياتى. حتى قتال وقتى كه در قرآن واقع شده بود اينها قتال با مشركين را تأويل به «قتال با نفس» مىكردند.
چيزهايى كه مربوط به زندگى دنيايى بود تأويل مىكردند به يك «معنويات». اينها يك بعد از قرآن را ادراك كرده بودند و آن بعد معنويش البته به طريق ناقص. آن بعد معنويش