صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩٨ - راه طولانى جهت رسيدن به مقصد
است كه ما مطالعه كنيم در حال ملت. گوش بدهيم به صداى ملت ببينيم چه مىخواهد.
ملتى كه همه فرياد مىزنند كه ما جمهورى اسلامى مىخواهيم، «نه شرقى و نه غربى، جمهورى اسلامى» ما ديگر حق نداريم كه بنشينيم بگوييم كه نه، اين ملتى كه قيام كردهاند، براى اين قيام كردهاند كه دمكراسى باشد. در اسلام همه چيز هست به معناى سالمش. اما ما مىبينيم كه همه مردم دارند مىگويند كه ما جمهورى اسلامى مىخواهيم.
ما حق نداريم كه تأويل كنيم و بنشينيم خودمان هر چه دلمان مىخواهد بگوييم كه نخير، مردم كه اين حرفها را دارند مىزنند، يك چيزى ديگر را ما گردنشان بگذاريم. اين خلاف واقع است.
راه طولانى جهت رسيدن به مقصد
و امر دومى كه بود، اين بود كه همه قشرها با هم متحد شدند. در اين مسأله همه متحد بودند. اگر يك اشخاصى هم بودند كه انحرافى داشتند، در اين شورى كه مردم داشتند، آنها ساكت بودند، كارشكنى نمىكردند. همه با هم مجتمعاً عمل كردند و پيش رفتند و همه با هم اسلام را مىخواستند. اين دو تا مطلب اساس پيروزى اين مملكت بود. و اگر ما خيال كنيم كه الآن ما تا آخر مسأله را حل كردهايم يك خيال باطلى است. ما الآن اگر اوايل راه نباشيم، بين راه هستيم، [هنوز] نرسيديم به آن مقصدى كه داريم. خوب مقصد بزرگ ما اين بود كه اينهايى كه تصرف در مملكت ما داشتند، مستشارهايشان در مملكت ما كار مىكردند، همه چيز ما را آنها نظارت مىكردند، دستور از آنجا صادر مىشد و دولتها عمل مىكردند، خود محمد رضا اين را اقرار كرد كه از سفارتخانهها تعيين مىكردند كه وكلا كى باشند و ما هم عمل مىكرديم. منتها اين اين را كه گفت، مىخواست بگويد كه نه، حالا ديگر ما آن طور نيستيم. در عين حالى كه پدرش را اين طورى معرفى كرد. خودش هم در اوايل امر، خودش را اين جورى معرفى مىكرد.
لكن اينكه گفت، ناشيگرى كرد. روى اين نظر گفت كه مىخواست حالا بگويد كه من ديگر حالا آن طور نيستم و بعد هم همه فهميدند كه در زمان اين [شاه] بسيار بدتر بود