صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٨٣ - اسلام، عامل تحرك و جانفشانى
او موافقاند.
اگر ما اين كلمه «جمهورى اسلامى» را برداشته بوديم و مىگفتيم «جمهورى» نمىتوانستيم مردم را در ميدان بياوريم. مردم براى «جمهورى» هيچ وقت جانشان را نمىدهند، مردم براى شكم جانشان را نمىدهند، مردم براى آزادى نمىخواهند خودشان بميرند كه من آزاد بشوم. اينها حرف است. آنى كه مىتواند مردم را بسيج كند آن اعتقاد به اين است كه غير از اين عالم يك جاى ديگر هست بهتر از اينجا. همان طورى كه از صدر اسلام اين عقيده مردم را يك جمعيت كمى را برد و تا امپراتورى آن روز كه از همه امپراتوريهاى عالم [بزرگتر بود] اين دو امپراتورى روم و ايران را يك عده معدود عرب با نداشتن هيچ سازوبرگ جنگى هر چند تايشان يك شتر، يك شمشير، در بعضى جنگها نداشتند چيزى بخورند، روزه مىگرفتند، بعضى وقتها يك دانه خرما در يك شبانه روز، در بعضى جاها يك خرما را اين دهنش مىگذاشت و بعد درمىآورد دهن او مىگذاشت و بعد درمىآورد دهن او مىگذاشت. يك همچه جمعيتى بر دو امپراتورى به آن بزرگى غلبه كردند. اين غلبه براى چى بود؛ اين غلبه ايمان بود، و الّا شمشير آنها در مقابل آن تجهيزاتى كه آنها داشتند كه چيزى نبود. آن وقت تجهيزات ايران و روم خيلى زياد بوده، هيچ ربطى به حالا نداشته، تجهيزات عجيب بوده آن وقت. لكن در مقابل آنها اين عده با ايمان رفتند جلو، يعنى اين عده مىگفتند ما اگر بكشيم آنها را بهشت مىرويم، اگر كشته هم بشويم بهشت مىرويم. اين منطق اينها را پيروز كرد. اين منطق در ايران پيدا شد. اين منطق در اين چند سالى كه [دايماً] صحبت شد و [روشنگرى] شد، و همه قشرها زحمت كشيدند متحول شدند مردم از آن. حالات نفسانى كه داشتند به يك حالت اسلامى فكر مىكردند مثل صدر اسلام. الآن هم [هنوز] هر چند روز يك دفعه يكى دو نفر مىآيند به من مىگويند شما دعا كنيد ما شهيد بشويم. من دعا مىكنم كه خدا پيروزتان كند.
اين روحيه وقتى پيدا شد در يك جمعيت آن وقت مىتواند با مشتش برود طرف تانك. براى اينكه از مردن ديگر نمىترسد. ترس نيست پيش آن. اين روحيه پيدا شد و