صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٠ - پند و اندرز به پاسداران
هم صلاح شماست، و هم صلاح مملكتتان است، و هم صلاح اسلام است كه من عرض مىكنم. در عين حالى كه شما مىدانيد كه من با ايشان [١] محبت دارم، ارادت دارم، دوست دارم او را. ايشان هم به من نوشتند كه من مريضم و مرض قلبى دارم و من را عفوم كنيد از اين كار. منم باز تا حالا جوابى به ايشان ندادم، لكن خوب يك مريض را نمىشود الزامش كنيم كه شما بايد مزاج خودت را از بين ببرى. قلبت خداى نخواسته يك وقت از بين برود براى اينكه ما علاقه به تو داريم. علاقه اين است كه اگر واقعاً يك همچه كسالتى دارند ايشان، بروند خارج و معالجه كنند. و شما هم همراهى كنيد با اينكه ايشان بروند خارج معالجه كنند. و اگر اشكالات ديگرى دارند خوب خود ايشان بيايند با من اشكالاتشان را بگويند. يا يك كسى را بفرستند با من اشكالاتشان را بگويند. من از اين وضعى كه هياهو بشود و در غير آن مسير و آن مطلبى كه مطلب اصيل امروز ماست، اين را صلاح نمىدانم. چنانچه هر دستهاى كه الآن، فرض كنيد كه، يك اعتصابى بكنند در كارخانهها، يك اعتصابى بشود در وزارتخانهها، در ادارات دولتى، يك اعتصابى بشود، اين همهاش به نفع آنهاست، و بر ضرر ما. اين نظير همان معناست كه عرض كردم، كه مطلب خيلى خوب است، وقتش خوب نيست. مطلب، مطلب صحيح است، لكن مطلب صحيح در يك وقت صحيح بايد باشد. يك وقت اينكه بايد ما همه قوايمان را مجتمع كنيم براى نجات دادن يك كشورى. بايد اگر مسائلى برايمان پيش بيايد، هر چه هم سخت باشد، تحمل كنيم. و اگر راه حل دارد راه حل بدون يك همچه اجتماعاتى حل عقلايى، كه يك نفر، دو نفر بيايند مسائلشان را بگويند و خوب، البته ما هم عرض كردم كه علاقه داريم به شما و به ايشان.
در هر صورت من اين مطلب را لازم بود تذكر بدهم. و ايشان هم اگر كسالت دارند شما نبايد اصرار بكنيد كه يك نفر آدمى كه قلبش در خطر است و بايد برود در خارج معالجه بكند، شما اصرار كنيد كه نه، بايد تو باشى و غير از تو هم نمىشود. اين براى حفظ
[١] آقاى لاهوتى.