صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٢٥٢ - عقيده ؟ يا حكومت ؟
بشريت بود - چشمه ئى كه در هنگامه ى شر و فساد و سرگردانى و قحطى , بر سر مردم خير و هدايت و بركت فرو مى ريخت - دريافتيم و حسن را با صفت : پسر رسولخدا , سرور جوانان بهشت و امامى كه با قرآن در هدايت شريك است , باز شناختيم
اين مطلب باقى ماند كه با دقت و اهتمام , سخنانى را كه حسن عليه السلام , خود در نماياندن وضع خاص خود - بر سر دو راهى : حكومت يا عقيده - بيان كرده است , بفهميم
نخست بايد اندكى از روايات بسيارى را كه با سندهاى متفاوت الحال بما رسيده بازگو كنيم و سپس اشاره ى رساى او را كه در خلال اين روايات موجود است - و براى راهنمائى ما به نظر نهائى در اين موضوع حائز اهميت فراوان است - استظهار نمائيم
اكنون به تصريحى كه از شخص او صادر شده و در اين موضوع , داراى ارزش خاصى است , گوش فرا دهيم
به پرسش عتاب آميز( سليمان بن صرد) - مردى كه ابن قتيبه او را بعنوان : آقا و رئيس عراق توصيف مى كند [١] - اينگونه پاسخ مى دهد( : اگر من در امر دنيا سختكوش و براى رسيدن به آن , در تلاش و زحمت مى بودم , معاويه كسى نبود كه از من نيرومندتر و نسوه تر باشد و من نيز جز اين كه اكنون مى بينيد رأى و نظرى ميداشتم) [٢]
اين يك نمونه , ما را از ذكر پاسخهاى زياد ديگرى كه به شيعيان خود داده بى نياز مى سازد
( [١] السياسة و الامامة) تأليف : ابن قتيبه ى دينورى ( ص ١٥١ )
[٢]- مدرك پيشين