صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ١٢١ - تصميم بر جنگ
بلى , تنها دليل و حجت معاويه در نامه هائى كه به حسن بن على مى نوشت اين بود كه([ : من در حكومت از تو با سابقه تر و در اين امر ,
وجودهاى بيكاره ى خود , موجوديت و شخصيتى قائل شوند بلكه از اين قدم بالاتر نهاده و جامعه ئى بشكل طبقاتى بوجود آوردند و ناگهان ثروت هاى هنگفت در نزد امويان و هوا خواهانشان انباشته شد و مروان مقدرات جامعه را بر طبق هوى و هوس خود بدست گرفت و بيشتر استانهاى بزرگ تيول اين و آن شد
( يعلى بن اميه) غير از املاك فراوانش , برابر صد هزار دينار ثروت اندوخت دارائى( عبدالرحمن بن عوف) به پانصد هزار دينار بالغ گشت اندوخته ى طلا و نقره ى( زيد بن ثابت) به اندازه ئى رسيد كه براى تقسيم آنها مجبور شدند آنرا با تبر بشكنند
قهرا اكثريت مردم اين روش تازه را به ديده ى انكار نگريستند و با ياوران خليفه به منازعه برخاسته , آنانرا به بيدينى متهم ساختند و با آنان وارد مبارزه ئى شدند كه آرام و پنهان شروع شد ولى روز بروز گرمتر و افروخته تر گشت
حالت عمومى آنروز در دو جمله خلاصه مى شد : حكومتى در حال دسيسه براى ملت , و ملتى در حال توطئه بر ضد حكومت , ولى هميشه برترى و استيلاء نهائى از آن ملت است انصاف را بايد ياد آور شد كه ملت با اين حال , در نهضت خود راه خشونت و غرور نپيمود , ابتدا با متصديان و اولياى امور تماس گرفت و بارها بوسيله ى نمايندگانش خواسته هاى خود را در ميان گذاشت ولى هر بار خواسته هاى او با شكست مواجه شد آنهم شكست پى در پى و سخت و از نوع بر انگيزاننده و تحريك آميز
در اين حال( عمر و بن عاص) مردم را بر ضد عثمان مى شورانيد و آشكارا از سياست او انتقاد ميكرد , از راههاى مخفى , اطلاعاتى از او بدست مى آورد و آنگاه جريانات داخل خانه ى او را بر ملا مى ساخت و با هيچكس روبرو نمى شد مگر آنكه نفرت از عثمان را بدو تزريق مى كرد هنگاميكه عثمان براى جمعى از شورشيان و مخالفان خود , خطبه ميخواند , وى به او گفت( : اى اميرالمؤمنين تو خود را به مهلكه افكندى و ما نيز خويشتن را با تو در مهلكه افكنديم , تو توبه كن تا ما نيز توبه كنيم) !
از طرفى( عايشه) آنچنان بر عثمان جرى شده بود كه در اثناى خطبه ى وى , پيراهن رسولخدا را بر افراشت و گفت([ : اين پيراهن پيغمبر است كه هنوز