روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥ - ترجمه
اصطلاح.امّا از جهت لغت معنى آن بود كه ايشان چون نقصان حظّ خود كردند از ثواب به آنچه كردند[كه اگر نكردندى ايشان را ثواب بودى،و«ظلم»در لغت نقصان باشد.در وجه دوم تا چون ايشان نفس خود را اضرار كردند و به آنچه كردند] [١]استجلاب مضرّت عقاب كردند،پس بهمنزلۀ ظالم نفس خود بودند،اگر آنگه كه اين كردند به تو آمدندى و عذر خواستندى و طلب مغفرت كردند[ى] [٢]از خداى و از دل استغفار و توبه كردندى [٣]و رسول-عليه السلام-براى ايشان استغفار كردى،ايشان خداى را توبه پذيرنده و بخشاينده يافتند [٤]،يعنى خداى تعالى چنين بودى تا اگر وجدان و ادراك [٥]بودى جز چنين نبودى،براى آنكه ادراك تعلّق به مدرك كه [٦]دارد على ما هو به دارد،پس اين كنايت باشد ازآنكه خداى-جلّ و عزّ-جز چنين [٧]كه گفت [٨]از توّابى و رحيمى نيست با تائبان و مستغفران چون از سر توبه و اخلاص استغفار كنند،و از حقّ آنكه او استغفار كند آن است كه اوّل در دل توبه كند از ندم و عزم كه گفتيم،پس به زبان استغفار كند چه اگر به اصرار كند [٩]به دل و زبان استغفار كند،چنان بود كه رسول-عليه السّلام-گفت:
المصرّ على ذنبه المستغفر بلسانه كالمستهزئ بربّه ،گفت:آنكه به زبان استغفار كند[٣٢٣-ر]و به دل اصرار كند،او بر خداى فسوس [١٠]مىدارد.
حسن بصرى گفت:آيت در حقّ دوازده مرد منافق آمد كه با يكديگر بر نفاقى اتّفاق كردند و خداى تعالى رسول را-عليه السّلام-خبر داد،گفت:در ميان شما كه حاضرانيد [١١]دوازده مرد بر كارى نفاق اتّفاق كردند،و خداى تعالى مرا خبر داد [١٢].اگر
[١] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢] .اساس،وز:ندارد،با توجّه به مت و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٣] .آج،لب،مر+از خداى.
[٤] .تب،آج،لب،مر:يافتندى.
[٥] .آج،لب،مر+بر او روا.
[٦] .آج،لب:مدركه.
[٧] .اساس+نبودى براى آنكه ادراك تعلّق به مدرك كه دارد،كه با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زائد و تكرارى مىنمود و حذف گرديد.
[٨] .كذا:در اساس،مت،ديگر نسخه بدلها:چنين كه گفت.
[٩] .آج،لب،مر:ندارد.
[١٠] .مر:افسوس.
[١١] .آج،لب:حاضرانى/حاضرانيد.
[١٢] .مر+و.