روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٦ - ترجمه
بايستى [١]گوييم امّا بيت امرؤ القيس جرّ او بر عطف شواء است و التقدير او الصفيف شواء.
امّا بيت ديگر يك جواب از او آن است كه روا بود كه راوى غلط كرد و قصيده بر جر باشد و يا شاعر اقوا [٢]كرده باشد در او و اگرچه قصيده بر جر است اين بيت بر رفع بود عطفا على(راحل)على الاقواء و لكن راوى غلط كرد و حمل اين بيت بر ابيات قصيده كرد در جر و ندانست كه شاعر اقوا كرد و جواب سديگر از او آن است فخاطب امر است از مخاطبه و كسر براى قافيه است و الاصل فخاطب اى اخبرني بما انت فاعل فأمّا قول الشّاعر:
لم يبق الّا اسير غير منقلب
او موثق في عقال الاسر مكبول
جرّ او بر مجاورت نيست بل عطف است بر موضع اسير براى آنكه الّا به معنى غير است و الّا و غير متعاقب باشند و تقدير [٣]آن است كه لم يبق غير اسير و غير موثق پس عطف او بر محل اسير باشد.
امّا قولهم:المسح بمعنى الغسل مسح به معنى غسل است براى آنكه مسح غسلى خفيف باشد و استشهاد ايشان بقولهم:تمسّحت للصّلاة چيزى نيست براى آنكه ما فرق كرديم ميان مسح و غسل.ديگر آنكه عدول باشد از ظاهر و بىدليلى عدول از ظاهر روا نباشد.
و امّا تقدير ايشان فعلى از ميان معطوف و معطوف عليه اعنى الرّأس و الرّجلين و آنكه گفتند:تقدير اين است كه:و امسحوا برءوسكم و اغسلوا ارجلكم [٤]تا عطف نباشد [٥]بر وجوه و ايدى،چنان كه شاعر گفت:
علفتها تبنا و ماء باردا
و تقدير آنكه و سقيتها ماء باردا.و همچنين قول شاعر:
يا ليت بعلك فى الوغا
متقلّد سيفا و رمحا
و التقدير و حامل رمحا گوييم اين نوع آنكه روا باشد كه در كلام دليل بود براساس
[١] .:بائستى/بايستى.
[٢] .مر:اقرار.
[٣] .لت:تقرير.
[٤] .اساس وجوهكم،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٥] .تب:باشد.