روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٦ - ترجمه
خلاف كردند بعضى گفتند رجب است،بعضى گويند [١]ذوالقعده است اين قول عكرمه است.
و جبّايى گفت:مراد جملۀ ماههاى حرام است و اگرچه لفظ واحد است مراد جنس است. وَ لاَ الْهَدْيَ ،بعضى گفتند:اين لفظ جمع است و واحدش هديه باشد [كتمر] [٢]و تمرة،و بعضى گفتند:جنس است و هدى نام آن است كه مردم برانداز شتر و گاو و گوسپند بر وجه قربان و آن [٣]دو گونه باشد هدى متمتع بود و هدى آنكس كه حج قارن كند و هدى با خود براند تا هدى چون قرينى باشد او را يعنى آن هدى [٤]حلال مداريد كه كسى آورده باشد تا [٥]به خانۀ خداى برد براى حج و به قربان بكشد كه برآن غارت كنى [٦]و برانى [٧]و گفتهاند:معنى آن است كه حلال مداريد كه منع كنى هدى را ازآنكه به محل خود رسد از حرم بل رها كنى [٨]تا به جاى خود رسانند و قوله [٩]: وَ لاَ الْقَلاٰئِدَ ،و هى جمع قليدة اى مقلّدة.
عبد اللّٰه عبّاس گفت:مراد هم هدى است و لكن فرق اين باشد كه هدى باشد كه نه مقلّد بود و لكن قلايد هدى باشد مقلّد پس اين خاصتر بود و آن عامتر و اين از باب تخصيص بالذّكر باشد.
قتاده گفت:مراد به قلايد آن است كه عرب چون به حج آيند در گردن آويخته باشند از مشكهاى گاو روغن [١٠]و جز آن و چون با قبايل و احياى [١١]خود شوند آن فروخته باشند و چيزى عوض آن خريده از طعام و جز آن و نيز [١٢]در گردن آويزند و ببرند خداى تعالى مسلمانان را نهى كرد از نهب و غارت و استحلال آن.
بعضى دگر گفتند:مراد آن است كه در جاهليّت عادت بودى كه مرد چون از خانه بيامدى روى به خانۀ خداى نهاده براى حج پارۀ چوب سمر [١٣]در گردن افكندى
[١] .وز،تب،آج،لب،مر،لت:گفتند.
[٢] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٣] .وز،تب،آج،لب،مر،لت+از.
[٤] .مر+را.
[٥] .اساس،وز:ما،با توجّه به تب و فحواى عبارت تصحيح شد.
[٦] .تب،مر:كنيد.
[٧] .تب:برانيد.
[٨] .تب،مر،لت:كنيد.
[٩] .وز:قولا.
[١٠] .مر:گاو روقن.
[١١] .آج،لب،مر:احباء.
[١٢] .مر:همچنان.
[١٣] .مر:سميره،لت:سمره.