روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٣ - ترجمه
اتّفاق چرغدار و بازدار و يوزدار [١]مكلّب نخوانند و مكلّب جز سگبان نباشد.
مفسّران گفتند بعضى كه مراد به كلب معلّم سگ صيدى است.
دگر آنكه طريقۀ احتياط اقتضاى [٢]اين مىكند چه بر اين قول اتّفاق است [٣]و در آن قولها خلاف [٤]است.و شرط سگ نيز آن است كه معلّم باشد و سه شرط بايد تا سگ معلّم باشد:يكى آنكه چون فروفرستى بشود و چون زجرش كنى منزجر شود و سهام [٥]آنكه آنچه بگيرد بنخورد و اين معانى از او بدفعات حاصل شود چندان كه در عادت گويند معلّم شد. [٦]و مذهب شافعى هم چنين [٧]است.و ابو حنيفه گفت [٨]:چون دو بار چنين بكند كفايت باشد در آنكه معلّم[بود] [٩].
و ابو يوسف و محمّد گفتند:به سهبار معلّم شد [١٠]هر صيدى كه به سگى معلّم كنند حلال باشد چون او را بكشد و از او بنهخورد.اگر بخورد،عطا گفت:مردار باشد و عبد اللّٰه عبّاس گفت:بنشايد خوردن.و در اخبار چنين آمد.جز كه به نزديك ما اعتبار به آن است كه اگر معتاد باشد خوردن صيد را صيد او بنشايد خوردن [١١].چون از او بخوردن و اگر [١٢]بنادره [١٣]افتد و احايين [١٤]،باكى نباشد.و شافعى را دو قول است.و ابو حنيفه گفت:بنشايد خوردن بههيچوجه بيان كرديم كه صيد جز سگ معلّم بنشايد خوردن.
فامّا دگر جوارح از مرغان و سباع آنچه ايشان صيد كنند و مرد آن را زنده دريابد و بكشد،حلال باشد.و اگر مرده [١٥]يابد او را در چنگال ايشان حرام باشد [١٦]به نزديك ما و به نزديك فقها روا باشد چون معلّم باشد [١٧].و اين قول حسن بصرى است و مجاهد و
[١] .آج،لب:ندارد.
[٢] .مر:تقاضاى.
[٣] .وز:ندارد.
[٤] .آج،لب:اختلاف.
[٥] .تب،آج،لب:سيوم.
[٦] .آج،لب:باشد.
[٧] .آج،لب:همچنين،مر:هم چو اين.
[٨] .مر:گويد.
[٩] .اساس و مت:ندارد،از وز افزوده شده.
[١٠] .تب،آج،لب،مر،لت:شود.
[١١] .اساس و مت+و در اخبار چنين آمد،كه زائد به نظر رسيد.
[١٢] .آج،لب،مر:ندارد.
[١٣] .مر،لت:بنادر.
[١٤] .آج،لب،لت،مر:احانين.وز كنار اين كلمه افزوده:يعنى احيانا.
[١٥] .مر+در.
[١٦] .همۀ نسخه بدلها بجز مت:حلال نباشد.
[١٧] .مر،لت:بود.