روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٩ - ترجمه
ابو حنيفه و اصحابش و ابن ابى ليلى و ابن شبرمه و غيرهم و فقهاى مدينه گفتند:
روا باشد كه سير بخورد از آن.و قول اوّل قول عبد اللّٰه عبّاس است و قتاده و مجاهد.
آنگه [١]از اين حال استثنا كرد[٣٦٦-ر]حالت بغى و عدوان را در دگر آيت، في قوله: فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ [٢]،چه اگر در اضطرار در حال بغى و عدوان بود،مباح نباشد او را تناول چيزى از اين معانى كردن.آنگه [٣]در بغى و عدوان خلاف كردند.
قتاده گفت:معنى آن است كه اگر بيرون آمده باشد براى ظلم و تعدّى و راه زدنى و ضربى از ضروب معاصى آنگه مضطر شود روا نباشد او را تناول كردن.
و بعضى دگر گفتند:مراد آن است كه غَيْرَ بٰاغٍ اى غير طالب له قاصد اليه بقصد،به طلب مردار و اين [٤]انواع محرّمات نشود وَ لاٰ عٰادٍ ،و لا متعدّ [٥]طوره و از اندازهاى كه او را رخصت دادهاند من سدّ رمق او حدّ الشّبع چنان كه در او خلاف كردهاند بنگذرد.
و بعضى دگر گفتند:غير باغ اى خارج على الامام العادل او عاد متعدّ ظالم لغيره،چه اگر [٦]اضطرار در حالى بود كه او خارج باشد بر امام عادل،روا نباشد او را تناول اين معنى كردن.فهذا معنى قوله: غَيْرَ مُتَجٰانِفٍ لِإِثْمٍ ،اين لفظ هم آن معنى دارد كه در دگر آيات فرمود كه: فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ فَلاٰ إِثْمَ عَلَيْهِ ،بر او حرجى و بزهاى نيست در تناول اين اشياء [٧]به مقدار سدّ رمق [٨]،در حكايات الصالحين هست كه مردى بود درويش متحمّل [٩]،نام و ننگ [١٠]با كس نگفتى و پردۀ حال خود فروگذاشته داشتى و او را همسايهاى بود توانگر فرزند كى داشت كه بس دوست داشتى آن فرزند را همسايهاى و خود را و قوم را تابع هوا و رضاى او[داشتى،روزى اين كودك در خانۀ همسايۀ درويش شد و ايشان را ديگى بر سر آتش بود،كودك آنجا
[٣] [١] .مر:آنگاه.
[٢] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ١٧٣.
[٤] .مر+از.
[٥] .آج،لب:و لا معتد.
[٦] .مر،لت+اين.
[٧] .مر+مردار.
[٨] .مر+و.
[٩] .مر،لت:متجمّل.
[١٠] .وز،تب،آج،لب،مر،لت+.