روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٨ - ترجمه
مفسّران خلاف كردند در آنكه ايشان كه بودند كه اين كردند؟ مجاهد و قتاده و ابو مالك گفتند:جهودان بنى قريظه بودند آنگه [١]رسول- عليه السّلام-به زير حصن ايشان رفت براى ديت كشتگانى از بنى كلاب پس وقعۀ بئر [٢]معونه و آن دو مرد بودند كلابى كه پيش رسول-عليه السّلام-آمده بودند عمر [٣]بن اميّة الضمرىّ [٤]ايشان را بكشت چون ايشان را گفت:شما مسلمانيد يا كافر؟گفتند:
ما وافديم پيش رسول آمدهايم او [٥]ايشان را بكشت پيش ازآنكه به رسول رسيدند [٦].
رسول-عليه السّلام-ملامت كرد او را و گفت:دو مرد را بىامر و رضاى من بكشتى و پيش [٧]آنكه ايشان به مأمن خود برسيدند [٨]و اللّٰه[٣٧٣-ر]كه ديت ايشان بدهم.
آنگه به بنى قريظه رفت تا از ايشان قرضى ستاند و به ديت ايشان دهد.و بعضى گفتند:استعانتى خواست از ايشان،ايشان عزم آن كردند كه كيد كنند با او و فتك [٩]كنند و او را ناگاه بكشند.خداى تعالى خبر داد او را از آن ازآنجا برگشت و كيد ايشان كه سكاليده [١٠]بودند باطل شد.
حسن بصرى گفت:سبب آن بود كه قريش مردى را فرستادند تا فرصت نگاه دارد و رسول-عليه السّلام[را] [١١]بكشد او بيامد و در نزديك رسول آمد و ساعتى توقّف كرد چون مجلس خفيف شد.رسول-عليه السّلام-تيغى كشيده در دست داشت اين مرد بر او آمد و گفت:يا محمّد:[اين تيغ مرا ده تا ببينم.رسول-عليه السّلام-تيغ به او داد [١٢]،تيغ بستد و به دست گرفت و بجنبانيد،آنگه گفت يا محمّد] [١٣]من يمنعك منّي كه بازپايد [١٤]تو را از من اين ساعت.رسول-عليه السّلام-گفت:
اللّٰه يمنعني، خداى مرا نگاه دارد از تو.مرد خواست تا تيغ بر آرد،چندان كه جهد كرد دستش [١٥]
[١] .آج،لت+كه.
[٢] .لت:بن.
[٣] .تب،آج،لت:عمرو.
[٤] .تب،آج،لب،مر:الضميرىّ.
[٥] .اساس،مت:و،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٦] .آج،لب:رسند،مر:برسند.
[٧] .تب،آج،لب،مر+از.
[٨] .آج،لب،مر،لت:رسند.
[٩] .كذا در اساس و اكثر نسخه بدلها،وز:دلتنگ.
[١٠] .مر:كرده.
[١١] .اساس:ندارد،از وز افزوده شد.
[١٢] .آج،لب،مر،لت+او.
[١٣] .اساس:افتادگى دارد،از وز افزوده شد.
[١٤] .آج،لب،مر:يابد.
[١٥] .لب:دست.