روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢ - ترجمه
اهل بهشت باشم] [١]منزله و جاى من آنجا نبود كه جاى تو باشد،تو را نبينم.خداى تعالى اين آيت فرستاد،و رسول-عليه السّلام-گفت:به آن خداى كه جان من به فرمان اوست كه هيچ بندهاى مؤمن نباشد و ايمان او درست نبود تا مرا از جان خود و [٢]پدر و مادر و اهل و ولد خود دوستتر ندارد،و بعضى گفتند:جماعتى از صحابه بودند كه اين گفتند،و خداى اين آيت براى ايشان [٣]فرستاد.و اگر بر عموم حمل كنند اولىتر باشد،براى آنكه فايدهاش [٤]بيشتر بود و براى آنكه«من»اسمى است متضمّن معنى شرط را،و چون شرط حاصل آمد لا بدّ جزا بايد تا با آن بود.حقتعالى گفت:هركه طاعت خداى دارد و طاعت رسول [٥]،ايشان فردا با آنان باشند كه خداى را برايشان نعمت است،آنگه به«من»تبيين بيان كرد ايشان را،گفت: مِنَ النَّبِيِّينَ ،از پيغامبران و صدّيقان و شهيدان و نيكان و رفاقت و صحبت ايشان نيك چيز است [٦]و نكو [٧]،بيان كرديم كه:لفظ نبى از نباوت مشتق است و هى الرّفعة،و اين اولىتر است از قول آنكس كه او گفت:من النّبأ،و هو الخبر،براى آنكه باتّفاق اين لفظ مدح است،و در خبر دادن هيچ مدح نيست.و دگر آنكه فعيل از ثلاثى آيد،از مزيد نيايد،و فعل از آن«أنبأ»و«نبّأ»باشد.دگر آنكه رسول-عليه السّلام- گفته است:
لا تنبزوا باسمي ،أى لا تهمزوا،نام من به همز [٨]مگوى [٩]،هم اين معنى خواسته است كه اشارت كرديم با او تا از«نباوت»باشد،از«نبأ»نباشد.
و الصدّيق،الكثير[الصدق] [١٠]،و الّذي ذلك [١١]من عادته،كالسّكّير و الخمّير و الشّرّيب.
و در شهيد دو قول گفتند:يكى آنكه قام بشهادة الحقّ،كه او به شهادت و گواهى حق ايستاده باشد تا او را بكشتن [١٢]،و ديگر آن است كه فرداى قيامت از جملۀ
[١] .اساس،وز،مت،تب،آج،لب:ندارد،با توجّه به مر و سياق عبارت افزوده شد.اساس به جاى اين عبارت در حاشيه،و وز در متن آورده است:كه استيما معلما عليه فى الاصل.
[٢] .مر+از.
[٣] .مت:برايشان.
[٤] .تب،مر،لب:فايدهاش.
[٥] .تب:طاعت خدا و طاعت رسول دارد.
[٦] .كذا:در اساس،وز،مت،تب،آج،لب،مر:خير است.
[٧] .وز،تب،آج،لب+و.
[٨] .آج،لب،مر:همزه.
[٩] .تب،آج،لب،مر:مگوييد.
[١٠] .اساس،مت:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١١] .مت:ذاك.
[١٢] .كذا:در اساس،وز،مت،تب،آج،لب:بكشند،مر:بكشتند.