روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٤ - ترجمه
را مىدانى [١]با او دهيدش تا بكشد او را،و اگر نمىدانى [٢]كه او را كه كشته است ديت او به برادرش دهى [٣].
اين مرد فهرى بيامد و اين پيغام بداد،ايشان گفتند:سمعا و طاعة للّٰه و لرسوله، به خداى كه ما قاتل او را نمىدانيم و لكن ديتش بدهيم،و آنگاه صد شتر بياوردند و به مقيس دادند،و ايشان هر دو روى با مدينه نهادند و مسافت نزديك بود،شيطان وسواس آورد مقيس را كه[تو] [٤]اين ديت بستانى مردم تو را عيب كنند.راى آن است كه اين مرد را ببايد كشتن تا در برابر خون برادرت باشد و شتر براندن و به رفتن [٥].آنگه رها كرد تا فهر [٦]غافل شد،سنگى برداشت بزرگ و بر سر او زد [٧]و او را بكشت،و شترى را بر نشست و باقى شتر براند و روى به مكّه نهاد و مرتد شد،و اين بيتها بگفت [٨]:
قتلت به فهرا و حمّلت عقله
سراة بنى النّجّار ارباب فارع
و ادركت ثأري و اضطجعت مرسّدا
و كنت الى الأوثان اوّل راجع
خداى تعالى در حقّ او اين آيت فرستاد و بيان كرد كه:هركس كه مؤمنى را بكشد بقصد،جزا و پاداشت او دوزخ باشد كه در آنجا خالد بدارد او را،و خشم خداى بر او بود،و لعنت كند [٩]او را و او را عذابى عظيم دهد.
و اهل وعيد از معتزله و خوارج تمسّك كردند به اين آيت در آنكه كشندۀ مؤمن ابد در [١٠]دوزخ بماند و از ايمان به درآيد به اين كشتن،و به نزديك ما و جملۀ مرجيان از اسم ايمان و حكم اهل ايمان بيرون نيايد،و به اين فعل مؤبّد در دوزخ بنماند.و دليل بر آنكه قاتل به قتل از حكم ايمان به در نيايد آن است كه:حقتعالى چون ذكر قتل
[١] .تب،مر:مىدانيد.
[٢] .تب،مر:نمىدانيد.
[٣] .تب،مر:دهيد.
[٤] .اساس،مت:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٥] .آج،لب،لت:شتر براندند و برفتند،مر:شتر راندند و برفتند.
[٦] .مر:فهرى.
[٧] .اساس،مت:آورد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٨] .تب+شعر.
[٩] .مر+خدا.
[١٠] .لت:مؤمن اندر.