روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٢ - ترجمه
است كه آبى نو برگيرد.مسح بر عمامه دادن روا نباشد و مذهب ابو حنيفه و شافعى و مالك [١]هم چنين است و ثورى و اوزاعى و احمد و اسحاق گفتند:روا باشد به نزديك ما مسح دادن بر گوش روا نباشد و نيز [٢]شستن او.و شافعى گفت:مستحب است كه مسح بر دهد گوشها را به آبى نو و ابو حنيفه گفت:گوش از جملۀ سر است با سر مسح بايد دادن [٣]آن را.و زهرى گفت:از جملۀ روى است،با روى ببايد شستن [٤].
مالك و احمد حنبل گفتند:از سر است امّا مسحش به آبى نو بايد.و حسن بصرى و شعبى و اسحاق گفتند:آنچه از آن [٥]مستقبل است بشويند و آنچه مستدبر است مسح دهند آن را [٦].
وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ ،نافع و ابن عامر و كسائى و حفص عن عاصم و يعقوب و اعشى خواندند:و ارجلكم به نصب لام و باقى قرّاء خواندند و ارجلكم به جرّ لام و هر دو قرائت مفيد مسح است دون غسل،براى آنكه جر معطوف باشد بر لفظ و نصب معطوف باشد بر محل و در كلام عرب از اين بسيار است،يقول العرب مررت بزيد و عمرا براى آنكه جار و مجرور در محلّ نصباند بوقوع الفعل عليهما.و از آنان كه با ما موافقت كردند،در مسح عبد اللّٰه عبّاس[است] [٧]و حسن بصرى و ابو على الجبّائي و محمّد بن جرير الطبرىّ.و به روايت ديگر اين گروه به تخيير گفتند:بين المسح و الغسل.و به يك روايت از اينان آن است كه جمع گفتند بين الغسل و المسح.گفتند مسح براى كتاب گفتيم و غسل براى سنّت.و از جماعتى صحابه و تابعين روايت كردند وجوب مسح،چون عبد اللّٰه عبّاس و انس مالك و عكرمه و ابو العاليه و شعبى.و آنان كه از ايشان به مسح گفتند يا به غسل گفتند استيعاب بايد كردن ظاهر و باطن پاى را،امّا به غسل و امّا به مسح،براى آنكه ايشان [٨]تبعيض
[١] .آج،لب،مر:ندارد.
[٢] .تب،آج،لب،مر:و نه.
[٣] .وز:كردن.
[٤] .اساس و مت:گذاشتن،با توجه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٥] .مر:از او.
[٦] .مر:ندارد.
[٧] .اساس و مت:ندارد،با توجّه به ضرورت معنى از وز افزوده شد.
[٨] .وز،لت+به.