روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٩٧ - ترجمه
و ابو حنيفه گفت از اوّل قصاص چشم بايد خواستن و از دوم قصاص نفس اگر جراحتى كند بر او يا عضوى از اعضاء او ببرد از گوش و بينى و دست و پاى و جراحت سرايت كند با نفس و مرد بميرد قصاص بايد كردن و ابو حنيفه هم اين گفت.
و شافعى گفت ولى مرد مخيّر باشد خواهى [١]اول قصاص جراحت كند و آنگه قصاص قتل و اگر خواهد كه قتل كند [٢]مستغرق باشد نفس را مردى كه يك چشم باشد اگر چشم او به آفتى خداى تباه شده باشد اگر كسى چشم او بكند او را ديت تمام لازم شود و اگر به قصاص كنده باشد نيمه ديت رسد آن را.
و جمله فقها خلاف كردند و اين فرق نكردند اگر كسى را حدقه درست باشد و روشنايى نبود در او كسى بر كند ثلث ديت بايد دادن او را.و زيد بن ثابت موافقت كرد و جمله فقها گفتند در او مصالحت باشد و اگر كسى چيزى بر سر كسى زند او دعوى كند كه روشنايى چشم او برفت او را برآن سوگند دهند چون چشم او درست باشد.
و در احكام اميرالمؤمنين -عليه السّلام-آوردهاند كه مردى چوبى بر سر مردى زد آن مرد دعوى كرد كه از اين زدن او ديدار چشمش و شنوايى گوشش و گفتار زبانش و بويايى بينيش تباه شد [٣]به حكومت پيش اميرالمؤمنين آمدند اميرالمؤمنين -عليه السّلام-گفت راضى باشى كه او را سوگند بدهم و تو چهار ديت بدهى گفت يا اميرالمؤمنين من ايمن نباشم كه او سوگند به دروغ بخورد و ديت بستاند حكمى بايد كه من بدانم كه مرا اين جنايت [٤]لازم است.
اميرالمؤمنين آن مرد را وعظ كرد و بترسانيد به خداى و گفت اگر در اين دعوى خلاف مىگويى رجوع كن مرد اصرار كرد و طريقى نبود به صدق و كذب او.
اميرالمؤمنين گفت ظنّ من آن است كه اين مرد دروغ مىگويد من در اين حكمى كنم كه پيدا شود دروغ او از راست.
[١] .وز،آج،لب،مر،لت:خواهد.
[٢] .وز،آج،لب،مر،لت+كه.
[٣] .اساس،مت:شود،با توجه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٤] .آج،لب:خيانت.