روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٦ - ترجمه
مرغ به شرط آنكه پوست بالاين [١]سخت كرده باشد.
و اما خون بر سه ضرب است:ضربى از او آن است كه اندك و بسيارش پليد است و آن سه خون است:خون حيض و استحاضه و نفاس.و ضربى آن است كه اندك و بسيارش پاك باشد و آن پنج خون است:خون كيك و سراسك [٢]و خون ماهى و ريشى [٣]و خراجى [٤]كه از او پيوسته خون آيد.و ضرب سهام [٥]آن است كه در او مراعات مقدارى كنند و آن باقى خونهاست از آدمى و جملۀ حيوانات هرچه به مقدار [٦]در مىرسيد بر جامه پليد باشد و هرچه دون آن باشد روا بود. وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ ، و گوشت خوك،و اين عامّ اللفظ و المعنى است و لام در او جنس راست و بر عموم حملش كنيم به اجماع لا بظاهر اللّفظ،سواء [٧]اگر اهلى باشد و اگر [٨]بيابانى و هرچه به او تعلّق دارد به ظاهر و باطنش از پيه و پوست جمله حرام است و پليد و اگر خوك تر به جامه بازآيد،پليد شود [٩]ببايد شستن و اگر هر دو خشك باشد آب بر او بايد ريختن [١٠]. وَ مٰا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّٰهِ بِهِ «ما»موصوله است و محلّ او رفع است براى آنكه معطوف است برآن مرفوعات كه پيش آن رفت،و آنچه بر كشتن آن نام خداى نبرده باشند كه از شرط استحلال ذبيحه آن است كه كشنده عند آن [١١]نام خداى برد و اگر فراموش كند و در نيّت و اعتقاد او وجوب آن باشد،روا باشد.و بايد تا [١٢]تولّاى ذبح آن مسلمانى كند از هر فرقه كه باشد ما دام تا معروف نباشد به عداوت آل محمّد.و هرچه صنفى از اصناف كفّار كشند پليد باشد و حرام بود.و از شرط استحلالش نيز آن است كه روى او به قبله آرند در حال سعت و اختيار،اگر متعمّدا رها كند [١٣]حلال نباشد.و مراد بقوله: وَ مٰا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّٰهِ بِهِ آن است كه به نام اصنام كشته باشند و اصل اهلال رفع صوت بود.و منه اهلال الصبىّ و اهلال المحرم بالتّلبية و منه الهلال
[١] .تب،مر،لت:بالايين.
[٢] .مر:سر اشك.
[٣] .وز،مت:ريشعى.
[٤] .آج:جراحى،لب،مر،لت:جراحتى.
[٥] .تب،لب:سيوم،مر،لت:سيم.
[٦] .لب:به مقدارى.
[٨] [٧] .مر:خواه.
[٩] .همۀ نسخه بدلها بجز مت+و.
[١٠] .مر:ريخت.
[١١] .وز:كشنده آن.
[١٢] .وز:ندارد،مر:كه.
[١٣] .تب:كنند.