روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٥ - ترجمه
فعيل به معنى فاعل باشد.
حقتعالى گفت او رسول خداست و ابو عبيد [١]گفت اين لفظ عبرانى است تازى نيست و درست آن است كه تازى است و ابراهيم گفت مسيح صدّيق باشد و امّا دجّال را [٢]براى آن مسيح خوانند [٣]لأنّه ممسوح العين اليمنى.
قوله و كلمته گفتند مراد به كلمه رسالت است يعنى رسول خداى كه از او گويد و گفتند مراد به كلمه آن كلام است كه فرشتگان او را به آن بشارت دادند في قوله: إِنَّ اللّٰهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ [٤]اى ببشارة منه.
و حسن و قتاده گفتند مراد آن است كه خلق او عند كلمۀ كن بود خداى تعالى گفت كن بباش [٥]ببود جبّائى گفت كلمه در حقّ او مجاز است مراد آن است كه به او هم چنان راه يابند كه [٦]به كلمه و براى آنش روح خواند كه به او زنده باشند چنان كه به روح أَلْقٰاهٰا إِلىٰ مَرْيَمَ گفتند معنى القا اين جا آن است كه خداى تعالى با او گفت و اعلام كرد او را چنان كه يكى از ما گويد القيت اليه كلمة كلمتى به او انداختم يعنى اعلام كردم او را و بعضى دگر گفتند معنى القا خلق است اين جا يعنى خلقه فى رحمه.
وَ رُوحٌ مِنْهُ ،در او چند قول گفتند قولى آن است[كه] [٧]مراد آن نفخ است كه جبرئيل عليه السّلام به فرمان خداى در او دميد و روح و ريح به يك معنى باشد.
قال ذو الرّمّة فى وصف نار امر بالنّفخ فيها:
فلمّا بدت كفّنتها [٨]و هى طفلة
بطلساء [٩]لم تكمل ذراعا و لا شبرا
فقلت له ارفعها اليك و احيها
بروحك و افتنها لها فتنة قدرا [١٠]
و ظاهر لها من يابس السّحب [١١]و استعن
عليها الصّبار و اجعل يديك لها سترا
[١] .تب،آج،لب،مر،مت:ابو عبيده.
[٢] .لت+از.
[٣] .مر:گويند.
[٤] .سورۀ آل عمران(٣)آيۀ ٤٥.
[٥] .مر:بباشد،مت:بباش بود.
[٦] .كى/كه.
[٧] .اساس:ندارد،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٨] .اساس،مر،مت:كفّيتها،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٩] .مر:بطلنا.
[١٠] .ضبط اين كلمه در وز و تب:«قدرا»است.
[١١] .لت:السّحت،چاپ شعرانى:العشب.