روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠١ - ترجمه
هم اين كنم و«ما»در آيت صله است و زياده و لكن نه زيادتى كه بىفايده باشد و فايدۀ او آن است كه«ما»كه حرف باشد اصل او نفى باشد پس شمّهاى از نفى در او باشد و معنى آن باشد كه بنقضهم ميثاقهم لعنّاهم لا بغيره ما ايشان را لعنت كه كرديم به نقض و شكافتن عهد كرديم نه به ديگر چيز،و كذلك قوله: فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ [١]،و همچنين«ماء»كافّه في قوله:انما كه انّ اثبات را تأكيد كند [٢]و در«ما»شمّهاى نفى باشد براى آن گفتند كه«انّما»لاثبات الشّىء و نفى ما سواه و نقض،عهد شكافتن و بنا شكافتن باشد.يقال نقضت البناء و الحبل و العهد و لعن طرد و ابعاد باشد.
وَ جَعَلْنٰا قُلُوبَهُمْ قٰاسِيَةً ،حمزه و كسائى خواندند قسيّة بىالف بتشديد يا على وزن فعيله و اعمش در شاذّ [٣]على فعله قسية بتخفيف و باقى قرّاء خواندند قاسية با الف.
حسن بصرى گفت اين لعن آن مسخ است كه در جهودان بود [٤]في قوله: كُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِينَ ،ابو القاسم بلخى گفت:آن قساوت دل ايشان بر سبيل عقوبت بود و ديگران از اهل تأويل گفتند مراد آن است كه آن الطاف كه عند آن دل ايشان نرم شدى نكرد به [٥]ايشان امّا بر وجه عقوبت و خذلان و امّا برآن وجه كه دانست منتفع [٦]نشوند به آن و امّا به آن وجه كه آن فعل در حقّ ايشان آنگه لطف[٣٧٥-پ]بودى كه نقض عهد نكرده بودند چون نقض عهد كردند آن فعل لطف نبود ايشان را و قسيّة و قاسية لغتان كالعليّة و العالية و الزّكيّة و الزّاكية [٧].
عبد اللّٰه عبّاس گفت:قاسية اى يابسة دل ايشان خشك كرد و قسا و جسا و عسا بمعنى واحد و گفتهاند غليظا [٨]سخت درشت كه نرم نشود به موعظه و گفتهاند متكبّر كه قبول وعظ نكند و گفتهاند ردىّ فاسد بود [٩]من قولهم دراهم قسيّة اى رديّة قال الشّاعر:
[١] .سورۀ آل عمران(٣)آيۀ ١٥٩.
[٢] .لت:تأكيد اثبات كند.
[٣] .لت+خواند.
[٤] .آج،لب،مر:گفت.
[٥] .لت:با.
[٦] .مر:منقطع.
[٧] .تب+و.
[٨] .لت:غليظ.
[٩] .اساس،مر،مت:بر،وز،تب،آج،لب:بد،با توجّه به فحواى كلام و نسخۀ لت تصحيح شد.