روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٩٦ - ترجمه
چشم كسى تباه كند به قصد به قلع يا به چيزى كه بر او زند و قصدش تلف چشم او باشد قصاص بايد كردن او را،و لكن نبايد تا او به دست خود كند چه روا باشد كه او نبيند و نداند اندازه آنچه بايد كردن يا مضرّتى زيادتى نرساند در اين معنى وكيلى كند [١]چون و كيل كرده باشد و كيل مخيّر است خواهد قصاص آن به انگشت كند يا به آهن يا به چوب يا به آنچه خواهد و در آنكه و كيل كند [٢]فقها را خلاف نيست.
امّا در آنچه به آن [٣]قصاص كند [٤]شافعى را در او دو قول است يكى آنكه به انگشت روا باشد دگر آنكه [٣٩٢-پ]جز به آهن روا نباشد اگر جنايتى كند بر او كه روشنايى چشم برود و حدقه بر جاى باشد حكم آن است كه پاره پنبه تر كند و گرداگرد چشم او بنهد تا مژه را آفت نرسد و آهنى گرم كند و به نزديك چشم او برد بتدريج تا روشنايى چشم او برود.
و شافعى گفت اين روا باشد و اگر به داروى بتوانند بردن ببرند و اگر نتوانند الّا به افساد حدقه ديت بستانند و قصاص رها كنند اگر از اين اعضا كه چشم است يا گوش يا بينى[يا] [٥]دست كسى بر او جنايت كند و مجنى عليه يا و كيل او قصاص كند جراحت اوّل مندمل شود و به شود و جراحت دوم كه بر او قصاص كرده باشند سرايت كند با نفس و مرد بميرد و خون او هدر باشد و قصاصكننده را چيزى لازم نيايد براى آنكه او قصاص به فرمان خداى كرد و حق خود ستد كه خدا او را نهاد و مذهب شافعى هم اين است و ابو يوسف و محمّد بن الحسن هم اين گفتند.
و ابو حنيفه گفت بر او ضمان نفس باشد اگر كسى چشمى از آن كسى بكند پيش ازآنكه به شود [٦]ديگرى بيايد و چشمى ديگر [٧]بكند از آن او سرايت كند با نفس او و مرد بميرد اوّل را چشم بايد كندن و دوم [٨]را به آن [٩]بايد كشتن و شافعى هم اين گفت.
[١] .مر:تعيين كند.
[٢] .مر،لب،لت+چون و كيل كرده باشد.
[٣] .مر:به او.
[٤] .وز+آن به انگشت.
[٥] .اساس:ندارد،با توجه به وز افزوده شد.
[٦] .لب+و.
[٧] .آج،لب:ديگرى.
[٨] .مر:دويم،لت دوم.
[٩] .آج،لب،مر،لت:باز.