روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٢ - ترجمه
«ملصق»چون خواستندى كه كارى كنند از تحمل ديتى [١]يا الحاق نسبى يا فرقى ميان دعيّى و صحيح نسبى يا كارى كه وجه آن نشناختندى بيامدندى و آنكس را بياوردندى و گفتندى:اى خداى ما آنچه صلاح ماست در اين كار به ما نماى.
آنگه آن تيرها برهم آميختندى و صاحب واقعه از آن يكى برگرفتى و آنچه برآمدى برآن كار كردندى [٢]از لا و نعم و چون ديه تحمّل بايستى كردن هركسى آن تيرها بر مىگرفتندى به دست آنكه ديت [٣]بر آمدى او را تحمّل بايستى كردن و چون نسب كسى مشتبه بودى بيامدندى و آن تيرها پيش او نهادندى كه برآن ذكر نسب بودى اگر برآمدى كه«منكم»گفتندى [٤]:از ماست و او را به خود الحاق كردندى و اگر برآمدى كه«من غيركم»او را از جملۀ حلفاء كردندى و اگر برآمدى ملصق او را نفى كردندى قبول نكردندى.
ابو الدّرداء روايت كند از رسول-عليه السّلام كه او گفت:
من تكهّن و استقسم او تطيّر طيرة تردّه عن سفر لم ينظر الى الدّرجات العلى من الجنّة يوم القيامة، گفت:هركه كهانه كند يا استقسام به ازلام كه گفتيم يا زجر مرغ كند در سفرى كه خواهد كردن فرداى قيامت در درجات علا [٥]ننگرد از بهشت،و استقسام استفعال [٦]باشد من القسم.
آنگه در معنى او خلاف كردند بعضى گفتند:معنى طلب قسم الأرزاق است و سين طلب راست يعنى ايشان طلب قسمت روزى از آن ازلام مىكنند.و استخراج مصالح در سفرها كه خواهند شدن تا در آن سفر مرزوق باشند يا محروم و شاعرى گفت از ايشان و فخر كرد به قوّت عزيمه [٧]خود در كارها و آنكه [٨]او را منع نكند آن استقسام از لام از كارى كه خواهد كردن،فى قوله [٩].
و لم اقسم فيربثنى [١٠]القسوم [١١]
[١] .آج،لب:دينى.
[٢] .مر:كردى.
[٣] .آج،لب،لت:ديه.
[٤] .مر+اين.
[٥] .تب،مر:على.
[٦] .مر:استفعالى.
[٧] .تب،آج،لب،لت:عزيمت.
[٨] .آج،لب،مر،لت+خواهند شدن.
[٩] .تب+شعر.
[١٠] .لت+من.
[١١] .آج،لب:القوم.