روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٦ - ترجمه
و اگر قاتل كافر بودى،اين حديث را وجهى نبودى كه حكم كافر خلاف اين باشد.
و نيز اجماع امّت است كه:در عهد رسول-عليه السّلام-بسيار قتل افتاد به عهد [١]،رسول-عليه السّلام-ولىّ خون را گفت:
أ تعفوا [٢] ،عفو كنى [٣]اين مرد را؟چون شفيعى [٤]،گفت:نه،گفت:ديت بستانى [٥]؟گفت:نه،گفت:قصاص كنى،و مرد را نفرمود كه ايمان با سر گير كه كافر شدى،و نيز شفاعت نكردى در حقّ كافر [٦]مرتد،و نيز آنكه او را عفو كردند يا ديت از او قبول كردند،حكم اهل ردّت بر ايشان نراند [٧]از تحريم زن و فساد عقد،و اگر چيزى بودى از اين معنى واجب بودى كه بيان كردى.
دگر آنكه گفت:
من اصل الاسلام الكفّ عمّن قال لا اله الّا اللّٰه لا يكفّره [٨]بذنب، از اصل مسلمانى آن است كه زبان از گويندۀ لاالهالاّاللّٰه نگاه دارى و او را به هيچ گناه كه كند كافر نخوانى.
دليلى ديگر آن است كه:كفر به اتّفاق جحود است،و قاتل منكر نيست خداى تعالى[را] [٩]-جلّ جلاله-و جاحد نيست،و اگر آنكه كفر نيارد روا باشد كه او را كافر خوانند آنكس كه ايمان ندارد روا باشد كه او را مؤمن خوانند.
اگر گويند:نه خداى تعالى واجب كرد قاتل مؤمن را خلود در دوزخ؟گوييم از اين چند جواب است:يكى آنكه بيان كرديم پيش از اين كه عموم را صيغتى مختص نيست،بل الفاظ عموم كه گويند اصحاب عموم مشترك است ميان عموم و خصوص.
دگر آنكه بيان كرديم كه آيت در حقّ شخصى معيّن آمد به روايت جماعتى مفسّران-چنان كه قصّهاش برفت.
[١] .كذا:در اساس،وز،مت،ديگر نسخه بدلها:به عهد.
[٢] .مر:العفو.
[٣] .كنى/كنيد.
[٤] .آج،لب:شفيع.
[٥] .اساس،مت:بستان،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٦] .لت،مر:كافرى.
[٧] .اساس:براند،با توجّه به تب،مر و لت تصحيح شد.
[٨] .تب،مر:تكفره.
[٩] .اساس،مت:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.