روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٣ - ترجمه
او باشد و ديگران.و در قرآن مانند آن [١]بسيار است،من قوله: يٰا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ [٢]... ،و آيت اگرچه وارد باشد بر سببى يا براى شخصى ممتنع نبود كه مراد آن [٣]باشد و [٤]ديگران بل كه جز چنين نشايد،براى آنكه خطاب به اوامر و نواهى قرآن با معاهدان عصر [٥]رسول است و به اتّفاق مراد ايشانند و ما و آنان كه پيش ما بودند و از پس ما باشند تا به قيامت.و لفظ«آمنوا»منع نكند ازآنكه ديگران در تكليف آيند براى آنكه اين[دليل الخطاب باشد و قول به] [٦]دليل الخطاب باطل است به نزديك بيشتر اهل علم.
بعضى مفسّران گفتند:آيت در حطم [٧]آمد و اين لقب مردى است نام او شريح بن ضبيعة [٨]بن هند بن شرحبيل.و قصّۀ او آن بود كه او به مدينه آمد و جماعتى كه با او بودند ايشان را بيرون مدينه رها كرد و او تنها در مدينه رفت [٩]و به نزديك رسول شد و گفت:الى ما تدعو؟تو مردمان را با چه دعوت مىكنى [١٠]؟رسول-عليه السّلام- گفت:
الى شهادة ان لا اله الّا اللّٰه و اقام الصّلاة و ايتاء الزّكاة با آنكه گواهى [١١]دهند كه خداى يكى است و نماز كنند و زكات مال بدهند.او گفت:اين نيكوست كه تو گفتى جز كه مرا اميرانى هستند كه من بىاستطاع [١٢]راى ايشان كارى نكنم به ايشان [١٣]مشورت كنم و بازآيم.و همانا باشد كه ايشان را با خود بيارم و رسول- عليه السّلام-پيش ازآنكه او در آمد [١٤]،اصحابان [١٥]را گفته بود:
يدخل عليكم رجل من ربيعة يتكلّم بلسان شيطان. مردى از ربيعه درآيد و به زبان شيطان سخن گويد.
چون برون رفت رسول-عليه السّلام-[گفت] [١٦]
دخل بوجه كافر و خرج بعقبى غادر و ما الرّجل بمسلم ،گفت:اين مرد به روى كافرى در آمد و به عقب و عاقبت غادرى
[١] .همۀ نسخه بدلها بجز مت:اين.
[٢] .سورۀ طلاق(٦٥)آيۀ ١.
[٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز مت:او.
[٤] .تب:بود با.
[٥] .آج،لب،مر:عهد.
[٦] .اساس و مت:ندارد،از وز افزوده شد.
[٧] .آج،لب:حطيم،لت،مر:حطام.
[٨] .لت،مر:ضيعة.
[٩] .مر:آمد.
[١٠] .ت:مىخوانى.
[١١] .لت:گوائى.
[١٢] .تب،آج،لب،لت:استطلاع.
[١٣] .به ايشان/با ايشان.
[١٤] .مر:درآيد.
[١٥] .تب:ياران،آج،لب،لت:اصحاب.
[١٦] .اساس و مت:ندارد،از وز افزوده شد.