روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٩ - ترجمه
و استبهم الأمر اذا استغلق و بهيم [١]اسبى [٢]باشد كه لونى و شيتى ندارد كه مخالف لون تنش باشد كه به آن بشناسند او را پس شناختن او مستبهم [٣]بود و كار مجهول بسته را مبهم خوانند و الأنعام جمع نعم و واحد او بيشتر در شتر استعمال كنند امّا انعام كه لفظ جمع است در جملۀ[٣٦١-ر]چهار پايان به كار دارند و مفسّران خلاف كردند در بهيمه انعام در اين آيت.
حسن و قتاده و ربيع و سدّى و ضحّاك گفتند جمله چهارپايان را خواست كه حلال كند [٤]در شريعت بر ما از شتر و گاو و گوسفند و بعضى [٥]گفتند:مراد جنين اين چهار پايان است آنچه در شكمهاى اينان [٦]باشد [٧]از بچگان براى آنكه ايشان را خلاف افتاد و مشكل شد بر ايشان كه اگر مرده باشد چه حكم دارد [٨].
عطيّة العوفىّ گفت [٩]:عبد اللّٰه عبّاس را پرسيدم از اين آيت گفت:مراد چنين چهار پايان است گفتم:اگر مرده باشد چون مادرش را بكشند.گفت:حلال باشد براى آنكه آن [١٠]به منزلت احشاء اوست چون جگر و شش و جز آن و در اين اشارت به آن كرد كه:ذكاة امّها ذكاتها،كشتن مادر كشتن او باشد و به نزديك ما مراعى بود اگر تمام خلق شده باشد و موى برآورده و در او روح نباشد حكمش اين باشد كشتن مادر كشتن او بود كه او به منزلت جمادى بوده است در شكم مادر پس او بمثابت [١١]بعضى احشاء شكم باشد و اگر تمام نشده باشد خلقش [١٢]بههيچوجه حلال نباشد و اگر تمام خلق شده باشد و جان در او [١٣]باشد واجب باشد كه او را نيز بكشند تا حلال باشد چه اگر زنده از شكم مادر بگيرند و بنهكشند [١٤]رها كنند تا بميرد مردار باشد.
و قابوس روايت كند از پدرش كه روزى گاوى بكشتند و در شكم او جنينى بود،عبد اللّٰه عبّاس آنجا بگذشت دنبال آن بچّه گرفت و برداشت و گفت:هذا بهيمة
[١] .لت:بهيمه،
[٢] .اساس:اسپى/اسبى.
[٣] .مر:مبهم.
[٤] .مر:حلال كرد بر ما در شريعت،لت:حلالاند.
[٥] .مر+ديگر.
[٦] .تب،مر:ايشان.
[٧] .لت:باشند.
[٨] .مر+و.
[٩] .مر+از.
[١٠] .مر:اين.
[١١] .مر:به منزلت.
[١٢] .مر:خلقتش.
[١٣] .درو/در او.
[١٤] .آج:بنكشند.