روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢٩ - ترجمه
[پيغمبرى را و وصىّ] [١]پيغمبر را نشايد كه اين جا نماز كند.جويريه گفت من انديشه كردم كه اين چه حديث باشد و گفتم من نماز خود در گردن او كنم و نماز نكنم الّا آنكه او نماز كند.و مىرفتم تا آفتاب فروشد و من متعجّب و متحيّر مىرفتم [٢]تا او فرود آمد و وضوء نماز باز كرد [٣]و دست برداشت و دعايى كرد،او دعا تمام ناكرده بود كه آفتاب بازآمد به جاى آنكه به وقت نماز ديگر بودى،و او مرا گفت بيا نماز بكن [٤]او نماز بكرد و من با او نماز بكردم [٥].چون از نماز فارغ شد آفتاب فروشد [٦].
آنگه روى با من كرد گفت:
يا جويرية!لعب الشّيطان بك، شيطان به تو [٧]بازى كرد.گفتم:آرى يا اميرالمؤمنين.گفت:خداى را به نام بزرگترين بخواندم تا آفتاب بازآورد تا [٨]من نماز بوقت بكردم.من گفتم:اشهد انّك وصىّ محمّد حقّا.آنگه مرا گفت:اين جا ناووسى هست از نواويس يعنى مروزنۀ [٩]گبركان كه سرها از آن جماعتى به آنجا نقل كردهاند از زمين برهوت.و آن آن جماعتند كه خداى تعالى گفت: وَ كٰانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لاٰ يُصْلِحُونَ [١٠]،و در پيش شما حفرهاى از حفرههاى دوزخ هست كه در آنجا جماعتى هستند در جملۀ ايشان پنج زن از زنان پيغامبران مقدّم:زن نوح و زن لوط و زن موسى بن عمران-كه بر وصىّ او يوشع بن نون خروج كرد و زن يونس كه بر شمعون وصىّ عيسى خروج كرد و زن ايّوب كه قوم ايّوب را حمل كرد بر زنى ديگر از آن او.تا رجم كردند او را به ناحق فى حديث طويل.و در اين معنى شعرا در عهد رسول-عليه السّلام-و پس از رسول شعرها گفتند و اين معنى به نظم آوردند.از آن جمله حسّان بن ثابت بود.
جابر عبد اللّٰه انصارى روايت كرد كه رسول-عليه السّلام به منا [١١]ايستاده بود با جماعت صحابه و على از پيش او ايستاده بود.روى به قوم كرد و گفت:
معاشر النّاس هذا علىّ بن ابى طالب سيّد العرب و الوصىّ الاكبر و الاملح [١٢]الاظهر قاتل
[١] .اساس و مت:ندارد،از وز افزوده شد.
[٢] .لت:بروم.
[٣] .مر:و نماز كرد.
[٤] .لت:بگزار.
[٥] .لت:بگزاردم.
[٦] .لت:فرورفت.
[٧] .مر:با تو.
[٨] .آج،لب:و.
[٩] .تب:مروزينه.
[١٠] .سورۀ نمل(٢٧)آيۀ ٤٨.
[١١] .مر:منى.
[١٢] .تب،آج،لت:الاملج.