روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧١ - ترجمه
حسن بصرى گفت:جماعتى مسلمانان بر جماعتى مشركان غزا كردند و ايشان را [١]هزيمت كردند،در جمله مردى را بگرفتند.او گفت:من مسلمانم،و اظهار شهادتين كرد،از او قبول نكردند و براى متاعش و سلاحش او را بكشتند و متاعش برداشتند.رسول-عليه السّلام-كشندۀ او را گفت:مردى را كه مىگفت من مسلمانم چرا كشتى؟گفت:اى رسولاللّٰه!او از خوف مىگفت.رسول-عليه السّلام-گفت:
چرا دلش بنشكافتى تا بدانى كه دروغ تو مىگويى يا او،ما را الّا با زبان كار [٢]نيست.بس [٣]برنيامد[٣٣٤-پ]كه آن كشندۀ [٤]آن مرد بمرد.او را بياوردند و در پهلوى گور او دفن كردند،زمين او را برانداخت.دگرباره دفن كردند،زمينش بر انداخت،و سهام [٥]بار هم چنين.چون بديدند كه زمين او را قبول نمىكند،پاى او [٦]گرفتند [٧]و او را در شعبى از شعاب كوه بينداختند و خداى تعالى در حقّ ايشان اين آيت فرستاد.
قوله: يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ،خداى تعالى خطاب مىكند با جملۀ مؤمنان و مىفرمايد ايشان را:چون در زمين روند و سياحت كنند اگر مجاهد باشند و اگر مسافر،و مراد به«سبيل اللّٰه»جهاد است،«و الضّرب»السّير فى الارض امّا من ضرب الارض بالرّجل او ضرب الرّاحلة الارض برجلها،و اين كنايت باشد از سير شديد.
فَتَبَيَّنُوا [٨] ،كوفيان خوانند:«فتثبّتوا»بثامن الثّبوت،مگر عاصم هم اين جا و هم در سورة الحجرات،و باقى قرّاء و عاصم خوانند من التّبيين [٩]«فتبيّنوا».
و تثبّت سكون و آهستگى باشد و ترك استعجال،و فلان متثبّت اذا كان ساكنا ثابت القول و القدم فى الامور،و آنكه از تبيّن خواند من قولهم:تبيّنت كذا،أى علمته و
[١] .مر+به.
[٢] .مر:كارى.
[٣] .تب،آج،لب،مر:بسى.
[٤] .تب،آج،لب،مر:كه كشندۀ.
[٥] .تب،لت:سيم،مر:سيوم.
[٦] .آج،لب،لت+را.
[٧] .مر:پاش گرفتند و بيرون كشيدند.
[٨] .اساس،مت:فثبّتوا،با توجّه به وز و ضبط قرآن مجيد تصحيح شد.
[٩] .مر،لت:من التّبيّن.