روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨ - ترجمه
كشتن.ما تيغ برداشتيم و در يكديگر نهاديم تا هفتاد هزار مرد كشته شد [١]در طاعت خداى-عزّ و جلّ-تا از ما راضى شد.ثابت بن قيس بن شمّاس حاضر بود،گفت:و اللّٰه كه اگر رسول-عليه السّلام-مىفرمايد [٢]كه خود را بكش،من در كشتن خود هيچ توقّف نكنم،و خداى تعالى از من داند كه راست مىگويم،خداى تعالى اين آيت فرستاد و آيت ديگر كه از پس آن است الى قوله: إِلاّٰ قَلِيلٌ [٣]،يعنى ثابت بن قيس بن شمّاس.
مجاهد و شعبي گفتند:آيت در بشر منافق آمد و آن مرد جهود كه به حكومت پيش رسول رفتند و عمر او را بكشت-و قصّۀ آن برفت.
قوله: فَلاٰ وَ رَبِّكَ در«لا»چند قول گفتند:بعضى گفتند معنى آن است كه:
ليس الأمر كما زعموا،اين كار نه چنان است كه ايشان گفتند.
قولى دگر آن است كه:«لا»ايذان و اخبار مىكند به آنكه از پس او نفى خواهد آمدن،و هو قوله: لاٰ يُؤْمِنُونَ ،چنان كه ما گوييم:نه چنين نيست،آنگه گفت: وَ رَبِّكَ ،قسم از سر گرفت، وَ لاٰ يُؤْمِنُونَ ،به جواب قسم كرد و آن«لا»در پيش افگند تا تنبيه باشد بر اين نفى و مؤكّد اين بود.
قولى دگر آن است كه:«لا»صله است،نحو قوله: لاٰ أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيٰامَةِ [٤]-و هذا أضعف الوجوه.
حقتعالى گفت:نه چنين نيست [٥]كه ايشان گمان بردند به خداى تو كه ايشان ايمان نياورده باشند،و ايمان ايشان درست نباشد تا آنگه كه تو را به حاكم كنند در آن خلافى[٣٢٣-پ]كه ميان ايشان باشد،آنگه به آن حكم كه تو كرده باشى راضى باشند،و در نفس خود از آن حرجى و ضيقى نيابند.و قوله: شَجَرَ ،أى اختلف و تشاجر الرّجلان إذا اختلفا و تخاصما،و درخت را شجر براى اين خوانند لالتفاف اغصانه،و الشّجير الخصيم،قال [٦]:
ألفيتني هشّ اليدي
ن بمرى قدحي أو شجيري
لأنّه يشاجره في القمار،و يقال:لعصىّ الهودج:شجار،و تشاجر الرّماح
[١] .وز،تب،آج،لب:شدند،مر:شديم.
[٢] .وز،تب،آج،لب،مر:مرا.
[٣] .تب،آج،لب+منهم.
[٤] .سورۀ قيامت(٧٥)آيۀ ١.
[٥] .مر:چنين است.
[٦] .تب+شعر،چاپ شعرانى(٤٣١/٣)+المتنخل.