روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٥ - ترجمه
مجرورى،او را مجرور كردند و چنان كه امرؤ القيس گفت:
كأنّ ثبيرا فى عرانين و بله [١]
كبير اناس فى بجاد مزمّل
و مزمّل از صفت«كبير»است نه از صفت«بجاد».و چنانكه اعشى گفت:
لقد كان فى حول ثواء ثويته
تقضّي لبانات و يسأم سائم
«ثواء»مجرور است به مجاورت«حول».گوييم از اين چند جواب است:
اوّل آنكه اعراب به مجاورت در كلام عرب معروف نيست بر سبيل شذوذ و ندر [٢]آمد و كلام خداى تعالى حمل نشايد كردن بر شذوذ،دگر آنكه هركجا اعراب به مجاورت آوردند حرف عطف در او نيست و در آيت حرف عطف است و حرف عطف مانع باشد از مجاورت براى آنكه حايل بود و مجاورت با حايل صورت نبندد.
وجهى دگر در ابطال جرّ به مجاورت آن است كه بعضى نحويان محقّق گفتند:
تقدير در جحر ضبّ خرب آن است كه«جحر ضبّ خرب جحره»چنان كه«مررت برجل حسن وجهه»پس«خرب»در اين جاى از صفت«جحر»باشد،چنان كه حسن از صفت وجه باشد،و تعسّف مجاورت حاجت نبود.
و امّا قول اعشى«لقد كان فى حول ثواء ثويته»جرّ او بر بدل است و از بدل اشتمال باشد چنان كه اعجبني زيد عقله و ادبه و معنى آنكه:اعجبني عقل زيد و ادبه،فكذلك معنى البيت،«لقد كان في ثواء حول ثويته».
اگر گويند چه گويى در بيت امرؤ القيس كه در آنجا جرّ به مجاورت است و در او واو عطف است و هو قوله:
فظلّ طهاة اللّحم من بين منضج
صفيف شواء او قدير معجّل [٣]
و كذلك قول الشّاعر:
فهل انت ان ماتت اتانك راحل
الى آل بسطام بن قيس فخاطب
و اين بيت را نيز [٤]حرف عطف در اوست و اگر عطف بودى بر«راحل»مرفوع
[١] .مصراع اوّل اين بيت در لسان(مادّۀ زمل)و حاشيۀ تفسير قرطبى(٩٤/٦)چنين است: كأن ابنا فى افانين و دقه.
[٢] .تب،آج،مر،لت:ندرت.
[٣] .اين بيت در اساس و مت و برخى نسخه بدلها مغشوش است،با توجّه به آج تصحيح شد.
[٤] .لت:نه.