روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٩ - ترجمه
نجنبيد تيغ از دست بيفگند و گفت:اشهد ان لا اله الّا اللّٰه و انّك رسولاللّٰه،گواهى دهم كه خداى يكى است و تو رسول اويى،و اين كار سبب اسلام او بود [١]،و نام او عمرو بن وهب الجمحىّ بود،او را صفوان بن اميّه فرستاده بود براى اين كار.
واقدى گفت:رسول-عليه السّلام-به غزاى بنى ذبيان و بنى محارب شد.ايشان با كوهى [٢]گريختند.رسول-عليه السّلام-بر اين كوه [٣]فرود آمد آنگه برخاست تا تجديد وضو كند و از لشكرگاه دور برفت [٤]تنها،و وضو تازه كرد بارانى سخت بيامد و جامۀ رسول تر كرد،رسول-عليه السّلام-برخاست تا با لشكرگاه [٥]آيد از آن باران سيلى بيامده بود و حايل شده.رسول-عليه السّلام-بيامد و درختى بود جامه بكند و برآن درخت افگند تا خشك شود و او در زير [٦]درخت بخفت.اعراب از سر كوه نگاه كردند.رسول را-عليه السّلام-تنها ديدند در زير درخت خفته برهنه غنيمت شمردند [٧]آن فرصت،امير خود را خبر دادند از اين حال و نام [٨]او دعثور [٩]بن الحارث بود او بيامد و تيغ برگرفت و به بالين رسول آمد و تيغ بر آهيخت [١٠]و گفت:يا محمّد من يمنعك اليوم منّي،تو را از من كه نگاه دارد اين ساعت؟رسول-عليه السّلام-گفت:
اللّٰه يمنعني ،خداى مرا نگاه دارد.جبرئيل-عليه السّلام-بيامد و گوشۀ پر بر سينۀ او زد و او را دور بينداخت [١١]و تيغ از دست او بيفتاد.رسول-عليه السّلام-تيغ برگرفت و به سر او رفت و گفت:
من يمنعك منّي، تو را از من اين ساعت كه نگاه دارد؟گفت:
لا احد يمنعني منك،مرا كس نيست كه از تو نگاه دارد مرا.تو را خداى تو از من نگاه داشت و يارى كرد و مرا خداى نيست كه يار من بود و انا اشهد ان لا اله الّا اللّٰه و انّك رسولاللّٰه،من گواهى مىدهم كه خداى يكى است و تو رسول اويى.خداى
[١] .مر:شد.
[٢] .مر:به كوهى.
[٣] .آج:بر بن كوه،لت:برابر آن كوه.
[٤] .مر:دور شد.
[٥] .آج،لب،مر:به لشكرگاه.
[٦] .لت+آن.
[٧] .مر+از.
[٨] .اساس و مت:زمام،كه چون خطا مىنمود با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٩] .اساس و همۀ نسخه بدلها:دعسور،كه چون در هيچ مأخذ و منبعى چنين ضبطى نيافتيم به قرينۀ تفاسير قرطبى و تبيان تصحيح شد.
[١٠] .تب،آج،مر:برآهخت.
[١١] .مر:دور انداخت.