روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦ - ترجمه
جلجلاله -براى آنكه او را كه محمد است در اين شرعى نيست و به دست او از اين چيزى نيست.
آنگه بر سبيل تقريع و انكار گفت: فَمٰا لِهٰؤُلاٰءِ الْقَوْمِ ،چه بوده است اين قوم را كه نزديك آن نيست كه چيزى بدانند!وصف كرد ايشان را بقلّة الفهم و التّفكّر.و «كاد»براى مقاربت باشد،قربى قريب،و خبر او فعل مضارع باشد بى«أن».و «فقه»در لغت علم باشد،من قولهم:فقهت الشّىء اذا علمته،و به عرف شرع مخصوص شد به علم شريعت،و آن را كه اين نوع علم داند او را فقيه گويند،و اين از اسماء مخصوصه باشد.و بعضى گفتند:مراد به«حديث»قرآن است كه خداى تعالى قرآن را حديث خواند في قوله: نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ [١]،و قول اوّل بهتر است براى تنكير و اگر مراد قرآن بودى معرّف [٢]بودى به«لام»و اللّٰه أعلم بمراده.
و قوله: فَمٰا لِهٰؤُلاٰءِ ،در مصاحف«لام»جدا مىنويسند،علّت معتمد آن است كه اتّباعا للمصحف،متابعت مصحف را كه به خطّ صحابه چنين يافتند.
و فرّاء وجهى گفت براى كثرت استعمال«ما»ى استفهامى با اين«لام»جارّه كه ما لك و ما له و ما لي و ما للقوم،پندارى گمان افتاد كه«لام»از اصل كلمه است از معمول مجرورش جدا كردند و آن علّت ضعيف است.
آنگه حقتعالى آنچه حقيقت كار است بيان كرد،گفت:چرا با تو حواله مىكنند،مىگويند:يا به شوم [٣]تو است يا به سوء تدبير تو،نمىدانند كه هرچه حسن است از خصب و سعت و نعمت و ظفر و غنيمت،هم [٤]از من است كه خداام،و هرچه قحط و شدّت و نكبت و آفت است به شوم [٥]كفر و معصيت ايشان است،و خطاب با رسول است و مراد امّت،نحو قوله: يٰا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذٰا طَلَّقْتُمُ النِّسٰاءَ [٦].قتاده گفت:خطاب با يكى است از جملۀ مخاطبان مبهم،كأنّه قال:ما اصابك ايّها الإنسان.
و در«حسنه»و«سيّئه»دو قول است-چنان كه گفتيم:يكى خصب و
[١] .سورۀ زمر(٣٩)آيۀ ٢٣.
[٢] .وز:معروف،مر:معرفه.
[٥] [٣] .مر:به شومى.
[٤] .مر:همه.
[٦] .سورۀ طلاق(٦٥)آيۀ ١.