روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٧ - ترجمه
عليه السّلام-يك روز به در سراى رسول آمد و دستورى خواست.دستورى داد و گفت:درآى.او بر در سراى مىاستاد [١]و در نمىآمد.رسول-عليه السّلام-گفت:
چرا در نمىآيى پس ازآنكه دستورى يافتى [٢]؟گفت:يا رسولاللّٰه همچنين است كه گفتى و لكن ما در سرايى نرويم كه در آنجا صورت باشد يا سگ باشد.
رسول-عليه السّلام-بفرمود تا بنگريدند سگ بچّهاى در بعضى خانهها بود بفرمود تا بيرون كردند.
و روايت كردهاند از اميرالمؤمنين على-عليه السّلام-كه او گفت از رسول- عليه السّلام شنيدم كه گفت:فرشتگان [٣]در سراى نشوند كه در آنجا صورت باشد يا سگ [٤]يا جنب.پس ابو رافع گفت:رسول-عليه السّلام-مرا فرمود تا سگان مدينه را بكشم برفتم و در مدينه بگشتم و هر سگ [٥]كه ديدم بكشتم و [٦]بالاى مدينه برفتم زنى سگى داشت كه حراست كردى براى او،مرا رحمت [٧]آمد،آن سگ را رها كردم و بازآمدم و رسول را-عليه السّلام خبر دادم مرا گفت:برو و او را [٨]نيز بكش بيامدم و آن سگ را بكشتم.
عبد اللّٰه عمر گفت:از رسول شنيدم-عليه السّلام-كه مىگفت به آواز بلند كه:
اقتلوا الكلاب ،سگان را بكشيد [٩].و ما سگان را مىكشتيم تا زن [١٠]اعرابى در مدينه آمدى با سگى به رهگذر،آن سگ را بكشتنى [١١].
و ابو هريره روايت كرد از رسول-عليه السّلام-كه او گفت:
لا يحلّ ثمن الكلب و لا حلوان الكاهن و لا مهر البغىّ و نهى عن اقتنائها و امساكها و امر بغسل الاناء من ولوغها ثلث مرّات إحداهنّ بالتّراب، گفت:حلال نباشد بهاى سگ و مزد [١٢]فالگو و مهر زناكننده،و ما را نهى كرد از سگ داشتن و فرمود كه انا بشوييم [١٣]از دهن او
[١] .وز،تب،لب،مر،لت:مىايستاد.
[٢] .مر:دادم.
[٣] .لت:فرشتهها.
[٤] .آج،لب:ندارد.
[٥] .مر+را.
[٦] .مر،لت+به.
[٧] .مر،لت:رحم.
[٨] .مر:و آن سگ را.
[٩] .آج،لب:بكشى.
[١٠] .مر:هر.
[١١] .كذا در اساس و مت،وز،آج،لب:بكشتى،تب،مر:بكشتندى،لت:بكشتند.
[١٢] .آج،لب:ندارد.
[١٣] .تب،آج،لب:بشويم.